𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p ۲۲
نفس های داغ جونگکوک، به لطف فاصله ی کم بینشون حالا روی گردن سرد تهیونگ نشسته بود. تضاد گرمای نفس های جونگکوک و سردی گردن تهیونگ لرزی به بدن تهیونگ انداخت.
آقای مین نور هارو تنظیم کرد.
برخلاف جونگکوک که حس نورهایی که از همه طرف محاصرش کرده بودن و به چشم هاش فشار وارد میکردن براش غریبه بود، تهیونگ واکنش خاصی به نور های اطراف نداشت. اتفاقا پوستش زیر اون همه نور خیلی خوش رنگ تر مشخص میشد و چهره ی جذابش بهتر مشخص میشد‌.
آقای مین مدام دوربین رو جا به جا میکرد. نزدیک میومد و باز عقب می‌رفت. از پشت و از جلو عکس می‌گرفت..
« آقای کیم، لطفاً اینجارو نگاه کنید! »
«آره، خودشه. به یه لبخند محو نیاز داریم. نه به قدری که صورتتون عصبی دیده بشه نه به قدری که لبخند خیلی مشخص بشه. اره، همینه! »
« آقای جئون، آقای کیم، لطفاً به لب های هم خیره بشید، اره اره! »
جونگکوک که حالا کم کم به نور هایی که اطراف رو پر کرده بودن عادت کرده بود توجهش رو به لب های تهیونگ داد و تهیونگ متقابلاً همین کار رو انجام داد.
نگاهشون که قبلا به سمت دوربین بود، حالا روی لب های هم متمرکز شده بود.
سنگینی نگاه هردوشون آقای مین رو نامرئی کرده بود. فقط صدای شاتر دوربین که مثل ضربان مصنوعی سکوت رو تکه تکه میکرد.
آقای مین پاهاش رو خم کرد. عقب و جلو میرفت و هر از زاویه ای عکس گرفته بود. نگاهی به جونگکوک و تهیونگ انداخت و کمی فکر کرد:« حالا جابه‌جا بشید، می‌خوام خط بدن‌ها بیشتر تو هم بیفته.. این بار آقای جئون، شما به دسته ی مبل تکیه بدید و آقای کیم، شما روی پای آقای جئون، طوری که صورتتون رو به روی هم قرار بگیره بشینید. »
هردوی اونها مکثی کردن. میدونستن باید چه کاری انجام بدن، اما بدنشون مثل آهن رباهای هم نام از نزدیک شدن بیش از حد، اون‌طور که گرمای نفس یکدیگر رو حس کنن دوری میکردن.
اخمی محو روی پیشونی هردوی اونها نشست و فضا رو سنگین تر کرد.
دیدگاه ها (۱۲)

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p23 جونگکوک طوری که انگار قصد داشت ...

سلامسلام. خواستم بگم امشب چون بیرونم یکم دیر پارت میذارم ولی...

@khaleh77 فالو نشههه؟

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه ی پارت ۲۱تهیونگ لبخند زد و قدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط