پارت ۱۷

پارت ۱۷

∆ اینکه توئم دوسم داری

× آره ولی نمیشه .. داداشم

∆ خب رابطمون رو مخفی نگه میداریم

× با..باشه

رفتم خابگاه و به حرفهای تهیونگ فکر کردم من واقعا عاشقش بودم اما برادرم شورش و درآورده بود

یک هفته بعد...

تا الان منو تهیونگ خیلی صمیمی شده بودیم اما برادرم نمی دونست

سر کلاس همش به من خیره میشد اما من نگاه نمی کردم چون الینا تو کلاسمون بود

غروبا باهم می‌رفتیم بیرون می‌گشتیم

یک سالی از اون موقع می‌گذشت که

منو تهیونگ و از هم جدا کردن

تهیونگ و گذاشتن یک کلاس دیگه من واقعا از این قضیه اعصبانی

بودم تازه جونگ کوک هم اومده بود تو کلاس ما و همش با من لاس میزد

اعصابم خورد بود خب حقم داشتم کوک نمی دونست منو ته باهمیم

انگار ی دختری تو کلاس ته اینا بود که خیلی بهش می‌چسبید

دیگه شور این زندگی در اومده بود

بابا چیه همش یه اتفاق می‌افته

....

فردا صبح

تماس تلفنی
مادر ا/ت + حسنا ( ات )

علامت مادر @

@ سلام دخترم خوبی

× ممنون مامان تو خوبی

یهو دیدم همه به من نگاه میکنن

چون .............
دیدگاه ها (۳)

بچه ها فیک های این پرنسس پرفکته حتما حمایت شهه@wiwish.a

بچه ها سلام امروز ی خواب عجیب و باور نکردنی دیدم ..بچه ها خی...

پارت ۱۵ - ددییی؛ بله - می‌دونی حسنا و تهیونگ با هم رابطه دار...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

تک پارتی تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط