THE HIDDEN LOVE

THE HIDDEN LOVE
فصل اول: «قرار نبود امشب بیای!»
سئول، کره جنوبی | ساعت ۱۱:۵۰ شب
جونگکوک هنوز گوشی به دست داخل ماشین نشسته بود که پیام تو روی صفحه ظاهر شد.
با دیدن جوابت، لبخند رضایت‌بخشی روی لب‌هاش نشست. سریع گوشی رو برداشت و نوشت:
Jungkook 🐰: «چشم، خانم آیدول. 🤐😂»
بعد از چند ثانیه، پیام دیگه‌ای فرستاد.
Jungkook 🐰: «راستی، چیزی خوردی؟ اگه نگفتی آره، برات غذا گرفتم.»
نگاهی به صندلی عقب انداخت؛ چند بسته غذا و یک کیسه کاغذی بزرگ اونجا بود. جونگکوک بعد از تموم شدن تمرین‌های طولانی امروز، به‌جای اینکه مستقیم به خونه خودش بره، به رستوران موردعلاقه تو رفته بود.
البته این اولین بار نبود.
تقریباً همه اعضای بی‌تی‌اس از رابطه پنهانی اون با الا خبر داشتن. جیمین بارها بهش گفته بود که بالاخره یه شب به‌خاطر این سرزدن‌های نصفه‌شبی گرفتار خبرنگارها می‌شه، ولی جونگکوک هر بار فقط می‌خندید و جواب می‌داد که ارزشش رو داره.
اما هیچ‌کدوم از اعضای گروه دخترونه تو، یعنی Girls Blue، نباید از این رابطه باخبر می‌شدن؛ مخصوصاً لارا که به گفته خود جونگکوک، اگر می‌فهمید یک پسر مخفیانه به دیدن الا میاد، احتمالاً اول بازجویی می‌کرد و بعد تازه می‌پرسید اسمش چیه!
چند دقیقه بعد، صدای قدم‌های جونگکوک پشت در آپارتمان پیچید.
وقتی در باز شد، اون با کلاه مشکی و ماسک روی صورتش، کیسه‌های غذا رو بالا گرفت و با صدای آرومی گفت:
ـ سلام، خانم لی الا.
ماسکش رو کمی پایین کشید تا لبخندش دیده بشه.
ـ دلم برات تنگ شده بود.
بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونه، نگاهی به راهرو انداخت و سریع وارد شد. در رو پشت سرش بست و قفل کرد.
کیسه‌ها رو روی میز گذاشت و نفس راحتی کشید.
ـ خدای من، بالاخره رسیدم!
کلاهش رو درآورد و موهاش رو با انگشت مرتب کرد. بعد با همون لبخند همیشگی به سمتت برگشت.
ـ خب، کجای خونه‌ست که می‌تونم دوست‌دختر خوشگلم رو ببوسم؟
هنوز جمله‌اش تموم نشده بود که صدای خنده‌اش بلند شد.
ـ شوخی کردم، شوخی کردم! چرا این‌طوری نگاهم می‌کنی؟ 😂
اما درست در همون لحظه، گوشی جونگکوک زنگ خورد.
روی صفحه اسم جیمین ظاهر شد.
جونگکوک تماس رو رد کرد.
دوباره زنگ خورد.
رد کرد.
بار سوم، با کلافگی جواب داد و گوشی رو کنار گوشش گذاشت.
ـ هیونگ، چی شده؟ من سرم شلوغه!
صدای جیمین اون‌قدر بلند بود که حتی از فاصله نزدیک هم می‌شد بخشی از حرف‌هاش رو شنید.
ـ «سرِت شلوغه؟! جونگکوک، مدیر برنامه‌ات داره دیوونه می‌شه! کجایی تو؟»
جونگکوک چشم‌هاش رو بست و آهسته جواب داد:
ـ خونه‌ام.
ـ «دروغ نگو! ماشینت رو توی پارکینگ ساختمان خوابگاه دیدم که نیست!»
جونگکوک برای لحظه‌ای ساکت شد.
بعد نگاهش رو به سمت تو چرخوند و انگشت اشاره‌اش رو جلوی لب‌هاش گرفت تا سکوت کنی؛ هرچند هنوز نمی‌دونست قراره چه جوابی به جیمین بده.
ـ هیونگ... من...
جیمین با لحنی مشکوک پرسید:
ـ «صبر کن ببینم. تو پیش الا هستی؟»
جونگکوک خشکش زد.
چند ثانیه سکوت کرد؛ بعد با ناباوری گفت:
ـ تو از کجا...؟
صدای خنده جیمین از پشت تلفن بلند شد.
ـ «آخ، پس واقعاً اونجایی! داداش، یه روزی به‌خاطر همین عشق مخفیت سکته می‌کنم!»
جونگکوک تماس رو قطع کرد و گوشی رو روی میز انداخت.
بعد دست‌هاش رو روی کمرش گذاشت، به تو نگاه کرد و با قیافه‌ای کاملاً جدی گفت:
ـ الا، فکر کنم باید یه جلسه اضطراری برگزار کنیم.
مکث کرد.
لبخند شیطنت‌آمیزی زد و ادامه داد:
ـ موضوع جلسه: چطور کاری کنیم دوست‌پسر احمقت قبل از اینکه خبرنگارها بفهمن اینجاست، سالم از ساختمونت خارج بشه!
بعد نگاهش برای لحظه‌ای روی صورتت ثابت موند و لحنش آروم‌تر شد.
ـ البته... اگه خودت بخوای، امشب جایی نمی‌رم.
محکم بغلش کردم و گفتم « دلم برات تنگ شده بود ولی آنقدر بی احتیاطی نکن »
دیدگاه ها (۳)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۱ — یه مهمون جدیدصدای زنگ در دوباره بلن...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱ — قانون اول: به جونگکوک اعتماد نکن!ساع...

چندپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط