گفت می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ... 


گفتم : کجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : می تونی؟

گفت : آره زیاد سخت نیست ...

گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...

یه خنجر برداشت ...

گفتم : این چیه؟

گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساکت شدم  ...

گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :

دوستت دارم دیوونه !!!

اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم .

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...
دیدگاه ها (۴)

....

#heh

باز باراننه نگویید با ترانهمی سرایم این ترانه جور دیگر باز ب...

خخخخ

پارت۲خب ادامه ی رمان مارینا و موزانراستی چند روز دیگه عروسی ...

ازدواج قرار دادی ۲۴

ببخشید کوتاه بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط