به من می گفت :

به من می گفت :
"چشم‌های تو مرا به این روز انداخت!
این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده.
تاب و تحمل نگاه‌های تو را نداشتم
نمی‌دیدی که چشم بر زمین می‌دوختم؟"

به او گفتم:
"در چشم‌های من دقیق‌تر نگاه کن!
جز تو
هیچ چیزی در آن نیست..."
دیدگاه ها (۴۵)

پنجشنبه ها امادلتنگی هایمان رنگ دیگری دارد.به رنگ حسرتی بی پ...

بهت گفتم نرو ...نه واسه اینکه میدونستم بعدِ تو گُلِ خنده رو ...

‎چگونه به تو نزدیک تر شوم؟ وقتی سوز و سرمایِ زمستان نیستم که...

‌زمستان است...دو میل و یڪ ڪاموا ...و من خیال می بافم ...خیال...

به من مى گفت:چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.اين نگاهِ تو ك...

زندگی بالا پایین داره تحمل کن این درد همیشگی نیست یه روزی هم...

گونه ام را آرام بوسید و گفت دختر اینطور به من نگاه نکن این چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط