شب آرامی بود، می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

شب آرامی بود، می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست ،گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من، خواهرم تکه نانی آورد ،
آمد آنجا لب پاشویه نشست، پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد، شعر زیبایی خواند ،
و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:
با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست ،
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست،رود دنیا جاریست،
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است ،وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم ،
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!
هیچ
دیدگاه ها (۳)

دیگر پشیمان نیستم زیرا به بهای از دست دادن عشق دوست داشتن را...

طعم شیرین لبات. هرم داغ واژه هات. طرحی از یه بوسه رو رنگ س...

زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شر...

ازالفبای فارسی تاالفبای زندگی.... الف: اشتیاق برای رسیدن...

⃟🌸می روم در ایوان،تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟زندگی،  راز ...

پارت بیستم ویکسه هفته بعدزایمان سخت بود. آت شانزده ساعت درد ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۳ | کسی که مرده بودهانا به سونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط