در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم باتو به خانه،از خیابانی که نیست
مینشینی روبه رویم،خستگی در میکنی
چای میریزم برایت،توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتراست!؟
باز میخندم که خیلی،گرچه میدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی
دستهایم رابگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم توی ایوانی که نیست
بعدتو این کار هرروز من است
باور اینکه نباشی،کارآسانی که نیست
دیدگاه ها (۳)

در خیالات خودم،زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه در خیا...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه،از خ...

‍ در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه، ا...

درخیالات خودم درزیربارانی ک نیستمیرسم باتوبه خانه،ازخیابانی ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با "تو" به خانه،...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم باتو به خانه در خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط