ادامه پارت ۱۱۴

ادامه پارت ۱۱۴

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫‍حال
تلخندی به یاد گذشته ها زد دلتنگ بود دلتنگ روز های که با عشقش سپری میکرد قلبش انگار در مشتی اسیر شده بود نمی‌تونست به راحتی نفس بکشه طوری که در قید زندان بود همانجا روی همان زمینی که یه روز جیمین سراغش آماده بود نشست شاید با خودش فکر میکرد جیمین باز هم میاد و اون رو می‌رسونه بغض بدی راه گلویش را بسته بود اشک های که تموم مدت سعی در پنهان کردنش بود از چشم هایش سر خوردن دیگه توان قائم کردن بغضش را نداشت اشک هایش باز هم شروع به باریدن کردن
آسمان هم باهاش یاری کرد و شروع به باریدن باران کرد قطرات باران به شدت تند و سریع شدن خیلی سریع همه جا خیس آب شد همه مردمی که آنجا بودن چتر به دست این طرف و اون طرف می‌دویدند اما ات چی ؟
زیر بارون درحال گریه کردن گفتنش آسونه درحال گریه کردن اما کشیدنش چی اشک های که هیچوقت تمومی نداشت کی چه زمانی از زیر این بغض خلاص میشد دستش اش را گذاشت روی قلبش دردی که در آن می‌پیچید درمانی نداشت اشک هایش با بارون یکی شده بودن حال با لباس های خیس بارون نشسته بود دستش را رویه قلبش فشار داد با حال داغون زمزمه وار نجوا کرد ات : بسه دیگه ...خسته شدم ....
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 115 ⁠`⁠ლبا لباس ورزشی که پوشیده بو...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 116 ⁠`⁠ლ⁠پاریس فرانسه ۲۷ جولای سا...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 114 ⁠`⁠ლ⁠هوا کم کم روبه تاریکی می‌...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 113 ⁠`⁠ლ⁠بعد از چندین ساعت راه رفت...

dark life = 20

dark life = 9

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط