وانمود می‌کردم

وانمود می‌کردم
به چیزی جز او مشغولم
و مجبورم او را بگذارم
و به سراغ خوشی‌های دیگری بروم
اما فقط به او فکر می‌کردم و بس ............
دیدگاه ها (۳)

ضبط روشنه و خواننده داره می خونه: بگو در شبای تو چی می گذرهب...

این قاب خالی استدیگر لبخند هایم اسیر دنیای دیگیریستمن در این...

‌آشیانه اتبر تنِ زخمیِ این درختسبز مانده هنوز...وَ سماجتِ با...

غرور چیزی نبودکه داشتنش اینقدر بی ارزدکه اشک بریزیم وبگوییم ...

کاش می‌توانستمهمه‌چیز را در یک چمدان بگذارم و بروم..بروم جای...

سلام ، دلم گرفت از بس پست های غیر مذهبی گذاشتما البته به دو ...

دقیقاً من از بس فکر کردم خود درگیری مزمن پیدا کردم 🤣🤣بچه ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط