بزرگتر که مےشوے ، غصه هايت زودتر از خودت قد ميکشند؛

بزرگتر که مےشوے ، غصه هايت زودتر از خودت قد ميکشند؛
لبخند هايت را در آلبوم کودکے ات جا ميگذارے!
و ناخواسته وارد دنياے لبخند هاے مصنوعے مے شوے...
شايد بزرگ شدن آن اتفاقے نبود که انتظارش را مے کشيديم!
دیدگاه ها (۲۳)

🖤🥀 شخصیت‌های رمان «معشوقه‌ی مخفی رئس مافیا» 🥀🖤𓆩 پارک جیمین 𓆪...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

سناریو تهیونگ

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۴۹✦ویو تو کمپانیهمه وارد سالن تمرین شدن.مربی هنوز نیومد...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

رمان جونگکوکp¹ساعت هشت صبح بود.ات مثل همیشه با عجله وارد ساخ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط