۲۳

۲۳

آدمها وخرچنگ ها اثر خوزوئه دوکاسترو ترجمه محمد قاضی ... آرشیو نظرات  

داستان خواننده را به یکی از مناطق غربی اطراف برزیل می برد. این منطقه فقیر نشین در مردابهای شهر بزرگ رسیف به مدد ریشه دواندن درختانی کوچک به نام سرنا بوجود می آید و جزایری مملو از گل ولای را تشکیل می دهد که برای عده ای قحطی زده، بیکار و فراریان مزارع پنبه و نیشکر حکم سرزمین را می یابد. ساکنان روبه تزاید این سرزمین همگی از یک چیز واحد رنج می برند و آن گرسنگی است.

داستان از زبان کودکی به نام زائو پائولو روایت می شود که با کنجکاوی زوایای مختلف این سرزمین مطرود را می کاود و با بیان روحیات یکایک ساکنین آن ابعاد مختلف آن مکان را به تصویر می کشد. همسایگانی که پیوندشان به یکدیگر بیش از هر چیز، مرهون گرسنگی و درد و رنج و مطرود بودن از جامعه است. در مقابل این کمبودها هر یک از این افراد تجربه ای منحصر به فرد از زندگی در میان ظلم و جنایت و حیله ها و نیرنگ ها وحق کشی ها دارد.

دراین میان، وجود مردی روشنفکر همچون "کوم" افلیج که از نگاهی ورای دیگرن رنج اطرافیانش را می بیند و بیان می دارد و با آینه ای کوچک همسایگانش را روانکاوی می کند سمبل آگاهی و نیروی عقلانی پویایی است که همچنان به بالندگی و رشد ادامه می دهد.

به موازات این دنیای سیاه و سفید با دنیایی رنگارنگ که گویا در کره ای دیگر است آشنا می شویم که یادآور دنیای اسکارلت بعد از ازدواج با رت باتلر است. مهمانی های اشرافی، خانه های مجلل، زنان زیبا و آراسته در لباس های فاخر، تضادی وحشتناک که نه تنها کراهت اختلاف طبقاتی را به خواننده القا می کند بلکه ذهن خواننده را با دردهای طبقه محروم آشنا تر ساخته ، به شناخت آنها عمق می دهد و حسی زنده و تجربه ای پویا را به ایشان ارزانی می دارد.

در گل و لای مرداب شهر رسیف خرچنگ های فراوانی را می بینیم که از تیره ها و نژاد های مختلف در یکدیگر لول می خورند و انسانهایی که شریک زندگی این خرچنگ ها در مرداب هستند، از گوشت همین خرچنگ ها تغذیه می کنند و از شیره وجود همین خرچنگ ها جان می گیرند و حتی مثل خرچنگ ها حس می کنند و می زیند. موجوداتی نیمی انسان و نیمی حیوان که از کودکی از آبگوشت خرچنگ ها تناول کرده و فقط از شیره جان خر چنگ ها ( که همین گل و لای مرداب است) مکیده اند و اینک در سنین جوانی و میانسالی دیگر نمی توانند خود را از این جرم و گل و لای مردابی که از برادران خرچنگ شان به ارث برده اند! رها سازند. تنها مرگ است که این جانوران دو حیاتی راکه هم در خشکی و هم در دریا می زیند از حلقه خرچنگ خارج کند. . شباهت انسان و خر چنگ ها بیش از اینهاست . این دو موجود در ظاهر متفاوت، تشابهات بسیار مهمتری با یکدیگر دارند ، از آن جمله که هر چه بزرگتر می شوند بیشتر در لای و لجن فرو می روند. معصومیت های از دست رفته دوران کودکی ، بهایسنگینی است که بشر برای رشد و اعتلای خود می پردازد و به طور متقابل گناهان و جنایات فراوانی را به جان می خرد و بارسنگین این خطاها ی نا بخشودنی را تمام عمر بر دوش می کشد. این سیر تکامل بشری است! از کودکی تا کهنسالی از بشر اولیه تا بشر نوین و مدرن!! شاید این مهمترین شباهت دو جانور دو زیست داستانمان باشد، انسان و خرچنگ که هر دو زاده گل و لای هستند. حتی اقتصاد جامعه داستان دو زیست است و در میان فئودالیسم و سرمایه داری سالهاست که دست و پا می زند.

آنچه در نهایت پایانی تراژیک را برای آدمها و خرچنگ ها رقم می زند سیلاب فراموشی است که به زندگی رقت انگیز این گله گرسنه پایانی درخور زندگیشان اعطا می دارد گویی هرگز وجود نداشته اند. به گفته "کوم" این زندگی همیشه بر همین منوال بوده و خواهد بود مگر روزی که مرداب نشینان همچون برادران خرچنگشان که برای حفاظت خود از سیل و طوفان به خانه های اطراف مرداب هجوم می آورند به قوانین و امتیازات قدرتمندان و استثمار گرانشان هجوم برند.
دیدگاه ها (۳)

دسترسی کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسدنویسنده : گابریل گارسیا ما...

درباره کتابتنفر به تنهایی نمی تواند ادامه یابد، انگیزه و محر...

http://www.bartarinha.ir/fa/news/رمان خوشه های خشمhttp://ras...

آدمایی که مث ما تو مزرعه کار می کنند تنها ترین آدمای دنیان. ...

#عاشقانه_های_من#عشق #امید #آدم #زندگی #غم #درد #سختی #رنج #ر...

هر چه بیشتر تفکر و اندیشه در خلقت جهان می کنم هر چه بیشتر در...

معرفی کتاب شور زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط