بی تو باغی وسط ِ همهمه‌ی پاییزم

بی تو باغی وسط ِ همهمه‌ی پاییزم
خالی‌ام از خود و از حسرتِ تو لبریزم

مثل دیوار ترک‌خورده پس از زلزله‌ام
آخر از بوسه‌ی یک باد فرو می‌ریزم

هر که در عشق تو افتاد بهشتش گم شد
به جهنم ! من از این سیب نمی‌پرهیزم

خنده و اشک و جنون را همه باهم دارم
سوژه‌ای بکر از آینده‌ی رستاخیزم !

بعد ِ یک قرن اگر بر سر ِ قبرم برسی
مطمئن باش به دیدار تو برمی‌خیزم

ظاهرن شاعرم و بار ِ گرانم عشق است
حامل ِ نامه‌ای از "قونیه" تا "تبریزم"
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه

قطره قطره به هوای چه کسی لبریزمشمعِ بی نورم و از شعله نمی پر...

قطره قطره به هوای چه کسی لبریزمشمعِ بی نورم و از شعله نمی پر...

هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیستهیچ جز نام تو حرف، طرب ...

هیچ جز یاد تو رویای دل آویزم نیست هیچ جز نام تو حرف طرب انگی...

هیچ جز یاد تو رویای دل آویزم نیست هیچ جز نام تو حرف طرب انگی...

هیچ جز یاد تو رویای دل آویزم نیست هیچ جز نام تو حرف طرب انگی...

قسم‌ بر ناوک چشمت که خون از دیده می ریزم بجای خالی ات سوگند ...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط