بی تو باغی وسط ِ همهمهی پاییزم
بی تو باغی وسط ِ همهمهی پاییزم
خالیام از خود و از حسرتِ تو لبریزم
مثل دیوار ترکخورده پس از زلزلهام
آخر از بوسهی یک باد فرو میریزم
هر که در عشق تو افتاد بهشتش گم شد
به جهنم ! من از این سیب نمیپرهیزم
خنده و اشک و جنون را همه باهم دارم
سوژهای بکر از آیندهی رستاخیزم !
بعد ِ یک قرن اگر بر سر ِ قبرم برسی
مطمئن باش به دیدار تو برمیخیزم
ظاهرن شاعرم و بار ِ گرانم عشق است
حامل ِ نامهای از "قونیه" تا "تبریزم"
خالیام از خود و از حسرتِ تو لبریزم
مثل دیوار ترکخورده پس از زلزلهام
آخر از بوسهی یک باد فرو میریزم
هر که در عشق تو افتاد بهشتش گم شد
به جهنم ! من از این سیب نمیپرهیزم
خنده و اشک و جنون را همه باهم دارم
سوژهای بکر از آیندهی رستاخیزم !
بعد ِ یک قرن اگر بر سر ِ قبرم برسی
مطمئن باش به دیدار تو برمیخیزم
ظاهرن شاعرم و بار ِ گرانم عشق است
حامل ِ نامهای از "قونیه" تا "تبریزم"
- ۲۳۱
- ۱۳ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط