تک پارتی درخواستی از جیمین

🤎تک پارتی درخواستی از جیمین🤎

وقتی اعضای بی تی اس برادرتن جیمین همسرت، وتو حامله ای می خواد بره سفر کاری واکنش اعضا چیه؟

ویو جیمین
امروز صبح بیدار شدم به لی هی نگاه کردم

جیمین: مثل فرشته ها در خواب بود شکم بر آمده اش زیبایی صورتش در زیر نورخورشید اون رو زیباتر کرده بود واین صحنه صبح گاهی من رو از رفتن باز میداشت

ازاین صحنه زیبا دل کندم ورفتم که آماده شوم برای سفر کاری داشتم صبحانه میخوردم که برادر های لی هی که خیلی باهم خوب بودیم آمدن پایین

نامجون :صبح بخیر

جیمین:صبح بخیر

همه صبح بخیر گفتن وشروع به صبحانه خوردن

شوگا:به سلامتی کجا صبح به این زودی

جونگکوک:راست می‌گه امروز که تعطیل شرکت کجا می‌ری

نگاه همه روی جیمین شد

جیمین :آه بچه ها می خوام برم سفر کاری

تهیونگ:چی پس چرا به ما نگفتی!

جیهوپ:راست میگه لی هی چی؟

جیمین:بچه ها باور کنید اضطراری وگرنه نمی رفتم خودتون میدونید.

جونگکوک:به لی هی گفتی؟

جیمین:نه

لی هی:جیمین چی میگی اینجا چه خبر(عصبی)

جیمین:لی هی عزیزم باور کن ضروری وگرنه نمی رفتم

لی هی:(گریه ) نه چرا می خوای بری ما هنوز ۵ ماه ازدواج کردیم بعد تو می خوای برای مدت طولانی بری سفر کاری

نکته:لی هی ۴ ماه حاملست

نامجون:راست می‌گه جیمین نمیشه نری!

جین :ماهم امروز می خوایم بریم همه

جیهوپ:اون وقت لی هی تنها می‌مونه خطر ناک براش

جیمین:باور کنید نمیشه وگرنه مگه میشه من عشقم رو تنها بزارم

جونگکوک:(محکم میزنه رومیز) جیمین یعنی تو می خوای یه زن حامله رو تو خونه تنها بزاری (برادرمان یکم بی اعصاب)

تهیونگ:آرام باش داداش من پیش لی هی میمونم

شوگا:راست می‌گه از قرار معلوم خیلی سفر کاریش مهمه وگرنه جیمین از اون آدما نیست که بره

جونگکوک:باشه ولی زود برگرد نمی خوام خواهرم تنها بمونه

جیمین:(خنده)باشه داداش عصبی مگه میشه زود بر نگردم دلم براش تنگ میشه

روبه لی هی

جیمین:لی هی عشقم بیا باهات صحبت کنم

میرن تو اتاق
لی هی: واقعا متاسفم برات می خوای من رو تنها بزاری بری سفر کاری یعنی من رو به سفر کاریت ترجیح میدی

جیمین:عشقم قشنگ من عسلم بخدا اگه لازم نبود نمی رفتم وگرنه من تو رو با دنیا عوض نمی کنم قول می‌دم زود برگردم

لی هی:تاخواست حرف بزنه با لب های جیمین روی لب هاش مواجهه شد و هیچی دیگه نگفت

جیمین:شیرینکم قول دادم دیگه باشه

لی هی :باشه(با بغض)

شقیقه هاش رو میبوسه ومیره

چند هفته بعد
ویو لی هی
صدای زنگ در آمد باخودم گفتم تهیونگ آخه اون تا الان پیشنم بود رفته بود خرید.

در رو باز کردم دیدیم کسی نیست می خواستم در رو ببندم که

جیمین:شیرینکم

لی هی :جیمین( با گریه)

هم دیگه رو بقل کردن ودل تنگی چند هفته رو رفع کردن (کاری نکردن حامله بود لی هی😅)

زیاد خوب نشد می دونم آخه جایی بودم زیاد نمی شد خوب بنویسم چون اولین بارم بود که تک پارتی مینویسم ببخشید واقعا🥺😢
دیدگاه ها (۴)

☕ قهوه تلخ ☕️پارت شصت دوملی لی: وقت چی؟جونگکوک: (یه حلقه‌ی د...

https://wisgoon.com/1_lorant_bقشنگای من این خانم زیبا می خوا...

بچه ها برید رمانش رو بخونید خیلی دارک وحمایت بکنید لطفا🥺🙃htt...

☕ قهوه تلخ☕️شصت یکم عکس که افتاد، همه خندیدیم. توی عکس، همه ...

☕ قهوه تلخ☕️پنجاه هشتم---یک سال بعد...دنیا عوض شده بود. نه، ...

part:26name: عشق و جداییویو بورا با جیمین رفتیم اشپز خونه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط