آرام جان من

.


آرام جان من!

بگذار برایت بگویم که بودنت با من یکی شده است.

آنقدر میان جان من خوش نشسته ای، که به هرچه می نگرم، همانیست که تو دیده ای.

هر شعری که می خوانم رد انگشتانت به روی قافیه ی آن را احساس می کنم.

من تو را میان لالایی های شبانه ات پیدا کرده ام.
تمام خیابان ها را با خیال قدم های تو به انتها رسانده ام.

از کنار تلخی ها گذشته ام تا کنار باور تو بنشینم.
و با این شوق بودنت در من، به اوج زندگی رسیده ام.

مرا از دچار شدن، لحظه به لحظه دوره کردن، تو را زندگی کردن راه گریز نیست.
دیدگاه ها (۳)

تو را شبیه شب دوست می‌دارمتیکدست یکرنگبی‌صدا تنها...و البته...

تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردیدر ...

دوستت دارممثل تشنه که عبادت آب رامثل ماه که برکه ی باران رام...

عشقباران چشمان توستوقتی بر من می باریسرشار میشوم از عاشقانه ...

دلم بدون تو هی بهانه می‌گیردسراغ یک غزل عاشقانه می‌گیردهمان ...

بسم الله الرحمن الرحیم حکایت ستاره های دریایی :در روزگاران ق...

حرفای خودم :دلم میخواست دور بشم ، محو بشم یا گم بشم ... همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط