مے شوم دیوانه ی دیوانه وقتے نیستی

مے شوم دیوانه ی دیوانه وقتے نیستی
قبله را گم مے ڪنم، در خانه وقتے نیستی
بار دیگر دیر ڪردے، راه مسجد دور نیست
شک ندارم مے روے میخانه وقتے نیستی
در محل پشت سرت بسیار صحبت مے ڪنند
رفته رفته مے شوے افسانه وقتے نیستی
مو به مو از شب نشینے هاے زلفت گفته است
درد دل ها ڪرده با من شانه، وقتے نیستی
خانه بعد از تو بے سقف و ستون ویرانه اے است
مے نشینم گوشه ویرانه وقتے نیستی
از زمانے ڪه شراب الدین صدایم ڪرده ای
بے قرارم مے ڪند پیمانه وقتے نیستی
دیدگاه ها (۳۷)

سکوت می‌کنم و حرف میَزنم با تو درین مباحثه دیوانه‌تر منم یا ...

رویاترین رویای من بودی آباد در شهر دلم بودی من زندگی کردم تو...

ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍ...

تصویر تو را در شب مهتاب کشیدمچشم سیه ات با غزلی ناب کشیدمابر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط