رفتن و هرگز نرسیدن

رفتن و هرگز نرسیدن
قصه ی مکرر است
باید راهی یافت
نه !
وقتی تمام واژه ها خواب تو را می بینند
این شعر بن بستی ندارد
کمی حوصله کن
خلاصه می کنم
دستت را به من بده
احساست را برهنه کن
بی رحمانه ناز می کشم
ناز می کشم...

●○•S○•°
دیدگاه ها (۷)

تو همتوهمی بیش نبودیانگار!همیشه مراراحت رها میکنیمثل آن روزم...

تف می کنموجب به وجبلحظه ها را بی توپیراهن یوسفتیشه ی فرهادقص...

مادرم از جهنم می ترساندپدرم بهشت ارزانی می کندمن در چنین برز...

نگران نباش زیباتمام حواس این کوچه را دزدیده امکسی نگا ه اش ب...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط