(دوست داشتنی) پارت 6

(دوست داشتنی) پارت 6

تهیونگ
وقتی داشتم نگاه
به ا.ت میکردم دیدم
چقدر تغییر کرده چه خوشگل تر
شده احساس میکردم دوباره همون
حس پانزده ساله پیش و دارم
نمیدونم برم بهش بگم یا نه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند ساعت بعد از مدرسه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
خیلی احساس خوبی
دارم که بهش گفتم
بهش زنگ زدم
ماریا: الو
ا.ت: سلام عزیزم
ماریا: سلام عزیزم
ا.ت: میای پیشم
ماریا: نه
ا.ت: کسی پیشته صدای
یه پسر میاد
ماریا: نه بعد برات توضیح
میدم
ا.ت: قطع نکن
اون کی بوده که تورو میخواسته
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
ا.ت: ماریا
ماریا: چیه
ا.ت: دیروز کی پیشت
بود بگو ببینم دوست پسر
داری
ماریا: نه اذیت نکن
تو هنوز سوبین رو دوست
داری
ا.ت: آره فکر نکن ازش دست
میکشم هروز عاشق ترش میشم
ماریا: که اینطور
ا.ت: بنظرت بهش بگم که
چه خسی دارم
ماریا: نه الان نگو بزار
بعد بگو
ــــــــــــــــــــــ
چند دقیقه بعد
ــــــــــــــــــــــ
اخه کجا رفت این دختره
چرا صداش میزنم جواب
نمیده رفتم کامل مدرسه
رو گشتم خسته شده بودم
رفتم نشستم و دیدم یه
دختر و پسر دارن همو بغل
میکنن دیدم دختره ماریاست
خواستم برم ببینم اون پسره
کیه وای نه دیدم سوبین
چطور ممکنه استاد بچه ها
بیاید داخل
#تهیونگ
#فیک
دیدگاه ها (۷)

(دوست داشتنی) پارت 7تهیونگنتونستم دیروز بهشبگم پس امروز حتما...

شاید فردا و پس فردا نتونستم فعالیت کنم شاید هم کردم نمیدونم ...

(دوست داشتنی) پارت 5فرداا.ترفتم مدرسه سوبین هماومد فقط چشمم ...

(دوست داشتنی) پارت 4اون زرافه رو انتخاب کرددوست نداشتم بهش ب...

#مافیای_منپارت یک ویو ا/ت: امروز باید میرفتم دفترم اخه چنتا ...

تکپارتی درخواستی از هوانگ این یوپ ا/ت:+هوانگ این یوپ:ــ+امرو...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط