یک تابستان داغ و یک شهر شلوغ

یک تابستانِ داغ و یک شهرِ شلوغ

در یکی از صبحای گرمِ تابستان
وقتی مش چنگ گیز برای خریدِ دَنِت برای دوست دخترش به شهر رفته بود متوجه جمعیتی عظیم شد
سراسیمه خودش رابه جمعیت رساند متوجه شد که زنی زیبا روی به با ضربات چاقو به قتل رسیده است او جمعیت را کنار زد و شروع به بازرسی از جشد کرد یک کیف پول درونِ کیفِ زن پیدا کرد
نام زن پاره میدا بود و نامِ شوهرش هوش هنگ
مش چنگ گیز با همسرِ پاره میدا تماس گرفت و به وی گفت که پاره میدایش به قتل رسیده است و هرچه زودتر خودش را به محل حادثه برساند
شوهرِ پاره میدا با گریه و زاری گفت که اصلن باورش نمیشود که پاره میدا به قتل رسیده است و تلفن را قطع کرد و زود خودش را به محل حادثه رساند
وقتی که شوهرِ پاره میدا به محل رسید بالای سر جسد رفت و شروع به هق هق و گریه و زاری کرد
مش چنگ گیز به پلیس گفت که او قاتل است دستور داد که وی را دستگیر کنند
*مش چنگ گیز چگونه متوجه شد که هوش هنگ قاتل است🤔
دیدگاه ها (۳۲)

جیووووووو 😅

ایتم عیدیِ عید تا عیدِ من به شما 😍 😅

صبر...🤔 دروغِ قشنگیست ...سالهاست دارم با غوره ها کلنجار می...

از خوبای عید قربونعید قربون تبریک😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط