مال من باش

مال من باش
Part:1

کفش های کوچولوی صورتیشو پاش کرد و دوید سمت در عمارت..

ـ مامانی ، بابایی ، سریعتر بریمم

پدرش از توی گلو خندید

ـ خانم کوچولو ، همش بخاطر جونگ کوکه نه؟ ۱۳/۱۴ سال دیگه نیاریش بگی این دامادته

لپ های کوچولوی سرخ شد و با خجالت نوک کفششو روی سرامیک کشید..

به عمارت عمو رسیدن ، لارا به سمت در دوید و تا در باز شد در آغوش عموش قرار گرفت

ـ دخترم ، خوش اومدی
ـ مرسی عمو

همون موقع ، جونگ کوکِ ۱۳ ساله ، با کت و شلوار از پله ها اومد پایین ، سنش کم بود ، اما به قدری بدنش رو فرم بود و جذاب بود که وقتی بزرگ تر میشد قطعا صد تا صد تا دختر دورش جمع میشد ، پایین اومد و دستای لارایِ ۶ ساله رو گرفت..

ـ هی لارا ، می‌خوام عروسک جدیدی که برات خریدمو نشونت بدم!

رفتن توی اتاق جونگ کوک ، جونگ کوک با لبخند و چشمای براقش به لارا خیره شد..

ـ کوچولو خانم ، با خودت نمیگی دل یه نفر اینجا برای من تنگ میشه؟
ـ جونگ کوکا ، منم دلم برات تنگ میشههه
ـ لارا
ـ هوم؟
ـ می‌دونی چرا فامیلیت جئونه؟
ـ آرهههه ، این یعنی من بچه بابامم و مال اونمم
ـ ولی یه روز جئونی که توی شناسنامته ، متعلق به منه جوجه

زیر لب با خودش زمزمه کرد..

ادامه دارد...

۷ سال اختلاف سنی که چیزی نیستتت ، نه؟؟
دیدگاه ها (۱۴)

مال من باشمعرفی:جئون جونگ کوک و جئون لارا ، دختر عمو و پسر ع...

درود خوشگلااااخب...با اینکه سخته اما من تا بعد از امتحان های...

Boss Mafias Part:10دکتر بیرون اومد...ـ س..هق..سوهو..هقـ خانم...

Boss Mafias Part:9ـ کسی ، اگه کسی جلو بیاد همینجا خونشو میری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط