درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم

چشمان تو تاراج غزل بود و ندیدم

فریاد شدی ، شعر شدم ، حادثه رخ داد

اغوش تو میدان عمل بود و ندیدم..!!!
دیدگاه ها (۱)

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

ای نگاهت غزل منطق و عرفان با هم!در تو گِردآمده آرامش و طغیان...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

تقدیم به ساحتِ مقدسِ جانانم:🫂🧿🌐بایدبه تو تقدیم کنم جان و تنم...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

تقدیم به جانانم:💐برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق...

فراتر از خویش

هر قلبی صاحبی داره و....!صاحب قلبم من تا ابد تویی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط