دست اش را روی صورت او کشید و با لبخند پر از شادی نگاهش ...
دست اش را روی صورت او کشید و با لبخند پر از شادی نگاهش کرد .. دخترک نفسی تو سینه حپس شد و پایین نگاه کرد : خب .. فقد همین رو میخواستم بگم .. من - چشم در چشم های عسلی درخشش زیبای تهیونگ دوخت - تو همون تهیونگی.. همون دوقطبی هستی همون تهیونگ... خشن - با دو انگشت ضربه نرمی به لباس تهیونگ زد- و خوشتیپ آروم ولی شیرین .. خفن و وحشی.. در نهایت خندید تهیونگ چشم ریز کرد و تند گفت: وحشی... آره وحشی
در حالی که هر دو ریز و حریصانه میخندیدن لب هایشان نزدیک و نزدیک هم میشدن تا اینکه جرقه بسیاری در بدن دخترک پیدا شد .. این بار بوسه فرق داشت .. این را لمس لب تهیونگ رو لب مین جی بوسه ای از طعم عشق و شیرینی تشریفات از یک پری و اغوض ببر
این مین جی بود که فکر میکرد یک کوه ای داشت ولی هیچ جوره متوجه نبود که در سایه اش تهیونگ واقعایی پنهان شده بود ..
در حالی که هر دو ریز و حریصانه میخندیدن لب هایشان نزدیک و نزدیک هم میشدن تا اینکه جرقه بسیاری در بدن دخترک پیدا شد .. این بار بوسه فرق داشت .. این را لمس لب تهیونگ رو لب مین جی بوسه ای از طعم عشق و شیرینی تشریفات از یک پری و اغوض ببر
این مین جی بود که فکر میکرد یک کوه ای داشت ولی هیچ جوره متوجه نبود که در سایه اش تهیونگ واقعایی پنهان شده بود ..
- ۲۰.۲k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط