𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p13
جونگکوک کنار تخت زانو زد و نگاهش رو روی نیم رخ تهیونگ متمرکز کرد:« خب، حالا باید منتظر بشم تا پروانه کوچولو خوابش ببره؟»
تهیونگ خمی به ابروش داد و با چهره ای درهم رفته اما بامزه به جونگکوک نگاه کرد:نکنه… نکنه بعد از اینکه خوابیدم… بخوای بری پیش بچه‌های دیگه؟»
جونگکوک لبخندی از سر ذوق زد و مکثی کرد و به چشم های درخشان، اما کمی نگران تهیونگ خیره شد:« من فقط بلدم با پروانه ی خودم بازی کنم، تهیونگ. من جایی نمیرم، همینجا می مونم تا مطمئن بشم که توی خواب هم تنها نیستی، باشه؟»
تهیونگ حالا کمی راضی تر به نظر میومد. اما هنوز ته چهره ی نگران داشت:«از کجا.. از کجا بدونم راست میگی؟ شاید... شاید وقتی خواب بودم.. ‌بری و... و منو.. منو دیگه نمی‌بینی که بهم جواب پس بدی.. »
جونگکوک از اینکه اون بچه انقدر از طرد شدن میترسید اخم کوتاهی کرد، اما سریع اخم رو از روی پیشونیش پاک کرد و لبخند مهربونی تحویل تهیونگ داد. دست کوچیکتر تهیونگ رو توی دستش گرفت و با شصتش روی دست سرد تهیونگ رو نوازش کرد:« پس تا صبح دستم رو بگیر که وقتی بیدار شدی، اولین چیزی که حس می‌کنی گرمای دستم باشه.. »
تهیونگ آروم شد. اما به ثانیه نرسید که دوباره پیشونیش چین افتاد و اخم بامزه ای کرد:« نخیرم. من اصلا نیاز ندارم وقتی... وقتی خوابم دست کسی رو بگیرم! مگه من بچه ام؟»
جونگکوک توی دلش لبخندی به لجبازی کودکانه ی تهیونگ زد. اون میدونست این «نخیرم» یعنی «لطفا نرو»‌. با صدای بم و ارومش با لحنی که بین جدی و شوخی گیر کرده بود جواب داد:« خیلی خب، نیاز نیست نگهش داری. پس من فقط دستمو همین نزدیکی نگه میدارم و کنارت می مونم تا مطمئن بشم پروانه ی شکلاتیم خوابیده، قبوله؟»

یه پارت دیگه هم گذاشتم چون قرار بود امشب پارت بعدی قانون رنگ هارو بذارم ولی هنوز ننوشتم برای همین به جاش اینو آپ کردم.
شرایط:
۱۲۰ لایک ۱۰۰ کامنت (لطفاً برای اینکه کامنتا پر شه همینطوری چیز میز نگید، من می‌خوام نظرتونو بدونم.) ۳۵ بازنشر
دیدگاه ها (۱۴۹)

جونگکوک بیشتر وایبمه یا تهیونگگ؟ برای انتخاب رول میپرسم 😭☝🏻

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p51تهیونگ با تردید به جونگکوک خیره شد : «دیگه خ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p13تهیونگ خنده ی ریزی کرد که از چشم ...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p20تهیونگ سعی کرد نادیده ب...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p10 تهیونگ چهره ی کنجکاوی به خودش گر...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p4جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط