غم پشت لبخند
غم پشت لبخند
پارت ۸
ا.ت: هیونجین.. خوبی؟؟
هیونجین: اره خوبم...(با بغض)
ا.ت: باشه...
ویو چان: میدونستم هیونجین از ا.ت خوشش میاد چون بهم گفته بود و روزی نبود که راجع بهش باهام صحبت نکنه...
هیونجین: من برم دستشویی..
چان:برو.
ا.ت: چی شد یهو..
چان:ولش کن..خب داشتی میگفتی.
ا.ت: اره دیگه از هان خوشم میاد ولی نمیتونم بهش بگم..
چان: میخوای من بهش بگم؟؟
ا.ت: جدی این کارو میکنی؟؟
چان:اره..
ا.ت:مرسیییی
ا.ت: من برم واسه فیلم خوراکی آماده کنم.
چان: برو.
(هیونجین با گریه از دستشویی اومد)
چان: هی پسر...
هیونجین: حالا چیکار کنم چان؟؟ا.ت کل زندگیه منه..
چان: ولی اون از هان خوشش میاد،،نمیتونی مجبورش کنی تو رو دوست داشته باشه...
هیونجین:(با گریه) میدونم..
ادامش پارت بعد فداتون بشم من 🤍
#mahoor
پارت ۸
ا.ت: هیونجین.. خوبی؟؟
هیونجین: اره خوبم...(با بغض)
ا.ت: باشه...
ویو چان: میدونستم هیونجین از ا.ت خوشش میاد چون بهم گفته بود و روزی نبود که راجع بهش باهام صحبت نکنه...
هیونجین: من برم دستشویی..
چان:برو.
ا.ت: چی شد یهو..
چان:ولش کن..خب داشتی میگفتی.
ا.ت: اره دیگه از هان خوشم میاد ولی نمیتونم بهش بگم..
چان: میخوای من بهش بگم؟؟
ا.ت: جدی این کارو میکنی؟؟
چان:اره..
ا.ت:مرسیییی
ا.ت: من برم واسه فیلم خوراکی آماده کنم.
چان: برو.
(هیونجین با گریه از دستشویی اومد)
چان: هی پسر...
هیونجین: حالا چیکار کنم چان؟؟ا.ت کل زندگیه منه..
چان: ولی اون از هان خوشش میاد،،نمیتونی مجبورش کنی تو رو دوست داشته باشه...
هیونجین:(با گریه) میدونم..
ادامش پارت بعد فداتون بشم من 🤍
#mahoor
- ۳.۹k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط