جهان دو خط موازیست ، خوب می دانی
جهان دو خط موازیست ، خوب می دانی
پناه می بری از دردهات سوی آغوشی
سپرده ای همه رؤیا و آرزوها را ؛
به دست های پر از نفرتِ فراموشی ...
پناه می بری از دردها و بی کسی هایت ؛
به شانه های سکوت و حضورِ اجباری
جهان کنارِ تو اما ، هنوز هم تنها ،
و از تمامِ امیدی که نیست ، بیزاری ...
و از تمام امیدی که نیست ، می میری ،
و جبر ، کار زمان است و یاد می گیری ؛
که سنگ باشی و محکم ، تویی که بالاجبار ؛
اسیر غم زده در انحصار تقدیری ...
اسیر غم زده در انحصار ویرانی ،
اسیر غم زده در ناگزیر سرد مکان ...
پناه می بری از درد ، سوی درد دگر ،
پناه برده از آوارگی به یک زندان ...
پناه می بری از دردهات سوی آغوشی
سپرده ای همه رؤیا و آرزوها را ؛
به دست های پر از نفرتِ فراموشی ...
پناه می بری از دردها و بی کسی هایت ؛
به شانه های سکوت و حضورِ اجباری
جهان کنارِ تو اما ، هنوز هم تنها ،
و از تمامِ امیدی که نیست ، بیزاری ...
و از تمام امیدی که نیست ، می میری ،
و جبر ، کار زمان است و یاد می گیری ؛
که سنگ باشی و محکم ، تویی که بالاجبار ؛
اسیر غم زده در انحصار تقدیری ...
اسیر غم زده در انحصار ویرانی ،
اسیر غم زده در ناگزیر سرد مکان ...
پناه می بری از درد ، سوی درد دگر ،
پناه برده از آوارگی به یک زندان ...
- ۱.۴k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط