من امشب بر آنم ه در حال مست

مــن امشـب بــر آنـم كـه در حال مستي
در آغــوشت آيــم بـه هــر جا كه هستي
غبــاري بــرويم ز رويـت بـــه مـژگـان
كشــم مـــن بــه مــژگـان چشم تو دستي
ربــودي دل از مـــا بـــه صـد حيلـه امّا
بــه صــد عشــوه رفتـي كنـاري نشستي
نــه ديـوي نه حوري نه ماهي نه نوري
نــدانستـم آخــر كــه بــودي چــه هستـي
مـلـولـم از آن دم كـــــه نـــزد رقـيـبـــان
دل از مــن بــريــدي بـــه اغــيار بستـي
مـــن آنـــم كــه گــريم به صد ديده زيرا
بـــرِ ديــدگــانـم تـــــو عهــدت شـكستي
شبـي تـار و پـودم بـــه مهـرت سـرشتـم
چـه شـد تــار عشقـم ز مهـــرت گسستي
دیدگاه ها (۷)

نیمه شبها تا سحرگاهان ثنایت میکنم در قنوت درد و تنهایی دعایت...

سرد شد آتش عشقی که به قلبم دادیرفتم از کویِ دلت آن مثلا آباد...

مامان! تمام زندگی‌اَم درد می‌کنددارد چه کار با خودش این من م...

يكى آمد بر دستانش مهربانى برنامش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط