پشت نقاب عشق 💗

پشت نقاب عشق 💗

صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین بار بعد از روزهای سخت گذشته، ا.ت بدون نگرانی به آینده فکر می‌کرد. حالا می‌دونستن عشق واقعی فقط دوست داشتن نیست؛ اعتماد و صداقت هم می‌خواد.

جونگ‌کوک دست ا.ت رو گرفت و به سمت آشپزخونه رفت.

**جئون جونگ‌کوک:** «بیا، خانوم پرنسس! ببینیم رئیس مافیا می‌تونه شام درست کنه یا نه!»

**ا.ت:** «اگه خرابش کنی، فردا هم باید غذا درست کنی!»

**جئون جونگ‌کوک:** «وای، من دیگه راه فراری ندارم!»

ا.ت خندید و دوباره بغلش کرد. جونگ‌کوک گونه‌ش رو بوسید و آروم گفت:

**جئون جونگ‌کوک:** «دوستت دارم، پرنسسم. این بار با صداقت و اعتماد کنار هم می‌مونیم.»

ا.ت سرش رو روی سینه‌ش گذاشت و لبخند زد. حالا می‌دونست برای دوست داشتن کسی، لازم نیست خودش رو قربانی کنه؛ می‌تونه عاشق باشه و در عین حال، صدای خودش رو داشته باشه.

و این‌طوری، داستان کوکی و پرنسس لوسش به پایان رسید؛ نه با عشقی بی‌نقص، بلکه با عشقی که هر روز برای بهتر شدن تلاش می‌کرد.

💗 **پایان داستان «پشت نقاب عشق» 💗**

گیلییلیلیلیلیلیللیلی
دیدگاه ها (۹)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط