بگو چگونه بی تو من به آینه سفر کنم

بگو چگونه بی تو من به آینه سفر کنم
چگونه بی حضور تو من از دلم گذر کنم

تو از اهالی غزل،تو از تبار آفتاب
بگو چگونه بی تو من سپیده را خبر کنم

منم خراب چشم تو،تویی صدای قلب من
به من بگو چگونه از نگاه تو حذر کنم

هزار و یکشب مرا پر از ترانه کرده ای
تو شهرزاد قصه ای چگونه بی تو سر کنم

میان بغض پنجره نگاه آشنا تویی
همان نگاه عاشقی که من به آن نظر کنم

بمان کنار دفترم فقط تو عاشقانه ای
بمان که بی تو واژه را همیشه من هدر کنم

طلوع کن،طلوع کن تو آفتاب عشقمی
اگر نتابی بر دلم چگونه من سحر کنم

تمام می شوم اگر رها کنی دل مرا
بگو چگونه بی تو من به آینه سفر کنم؟
دیدگاه ها (۲)

شوق من چندین برابر میشود با دیدنتوای من دیوانه ام دیوانه ی خ...

خیمه بزن بر قلب من , صاحب این خانه توییمستم کن از جام لبت , ...

شاعری خسته ام از دستِ تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشع...

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردمآن همه خاطره را طعمه ی حسر...

چه کنم چه کنم چه کنم من بی تو در این شب بارانیچه بگویم چه بگ...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌸خدایا، آن دم که تو...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط