Commercial love
Commercial love
Part 9
* بیرون دم هتل*
کوک: یک چیزی بگم که کجا بریم؟
ا/ت: بگو
کوک: بار!.. دوتایی مست کنیم!
ا/ت: اینو بزار برای آخر امروز
کوک: فکر خوبیه..پس کجا بریم؟
ا/ت: قدم بزنیم..خوراکی بخوریم😋
کوک: خیلی خب..(شروع کردیم به قدم زدن)خیلی وقته دوتایی تنها نبودیم
ا/ت: از هفت سال ازدواجمون سه ساله که تنها نبودیم
کوک: ولی خب بچه داری هم قشنگی های خودشو داره اما زوج بودن یک چیز دیگه ست
ا/ت:بازشو گرفتم و به بازوش چسبیدم و انگشتامونو بهم گره زدیم*
کوک: ولی خداییش دلم برای یونا و جونگ یول تنگ شده..بعد بچه دار شدن به سختی میتونی اونا رو از یاد ببری
ا/ت: منم
کوک:خب..کجا بریم
ا/ت: خوراکییی
کوک:😂..خیلی خب چی میخوای؟
ا/ت:غذااا
کوک: آخه تو الان غذا خوردی
ا/ت: بازم.. میخوام خودمم کشف کنم
کوک: بیا بریم اینجا..یک پاتاتاس براساس.. یک آلبوندیگاس و یک چوریزو گرفتیم و خوردیم آخر سر هم یکم بازآرایی رو گشتیم یک پیراهن برای ا/ت یک تیشترت و شلوارک برای من و ب ای بچها اسباب بازی گرفتیم و وسایل ها رو تو صندوق مترو گذاشتیم و رفتیم بار
کوک: تو بار میگفتیم و میخوردیم میخندیم و بعضی موقع ها میرقصیدم و خیلی خوش میگذشتبعد گذشت چند روز تصمیم گرفتیم برگردیم کره و الان تو هواپیما در فرودگاه کره هستیم و منتظر هواپیماییم تا اعلام کنن پیاده شیم ..ا/ت خیلی خسته بود و خوابش میوند و سرشو گذاشت رو شونه ام*الان میریم خونه قشنگم
* فرودگاه*
یونا: باباااااا.. مامااااااننن ( پریدن بغل دوتاشون)
ا/ت: بعد مدتی یونا روول کردم تا کوک رو بغل کنه بعد با جونگ یول چشم تو چشم شدیم که بغض کرد و زد زیر گریه* آغغغغغغغ ( بچگونه) بچمممووووو گوگوللل من ( بغل کردن جونگ یول) خوششگلل مننن ( بوسش کردم) آخیشششش بچه هامو بغل کردم..راحت شدممم
کوک: بیا اینجا ببینم پسررر ( جونگ یول رو بغل کردم) فسقلیییی
ا/ت: تو ماشین بچها خوابیدن و ماهم وقتی رسیدیم خونه وسایل و بچها رو بردیم خونه و خوابدیم
*عصر*
ا/ت: همینطور که خوابیده بودین یک حسم کوچولو پرید رومون ( یونا) که از خواب پریدیم*
کوک: اه..یونا تویی؟؟
ا/ت: ترسیدم بچه.. کنارمو دیدم جونگ یول چهار دست و پا خودشو رسونده به لبه تخت* سلام فسقلی مننن..بیا بهت شیر بدم فسقلی!*
یونا: مامان منم گشنمه
کوک: بیا بریم مامان به داداشی شیر بده بعدش نوبت ماست..باشه؟.. بیا بریم!.. امروز میبرمتون شهربازییی
ا/ت : با جونگ یول رفتیم هال دیدیم کوک با یونا داره با کوک با اسباب بازی های جدیدش بازی میکنه که جونگ یول گذاشتش بین پاهاش و اسباب بازی هاشو جلوش تکون داد و منم رفتم برامون خوراکی بیارم و شیرموز درست کنم
Part 9
* بیرون دم هتل*
کوک: یک چیزی بگم که کجا بریم؟
ا/ت: بگو
کوک: بار!.. دوتایی مست کنیم!
ا/ت: اینو بزار برای آخر امروز
کوک: فکر خوبیه..پس کجا بریم؟
ا/ت: قدم بزنیم..خوراکی بخوریم😋
کوک: خیلی خب..(شروع کردیم به قدم زدن)خیلی وقته دوتایی تنها نبودیم
ا/ت: از هفت سال ازدواجمون سه ساله که تنها نبودیم
کوک: ولی خب بچه داری هم قشنگی های خودشو داره اما زوج بودن یک چیز دیگه ست
ا/ت:بازشو گرفتم و به بازوش چسبیدم و انگشتامونو بهم گره زدیم*
کوک: ولی خداییش دلم برای یونا و جونگ یول تنگ شده..بعد بچه دار شدن به سختی میتونی اونا رو از یاد ببری
ا/ت: منم
کوک:خب..کجا بریم
ا/ت: خوراکییی
کوک:😂..خیلی خب چی میخوای؟
ا/ت:غذااا
کوک: آخه تو الان غذا خوردی
ا/ت: بازم.. میخوام خودمم کشف کنم
کوک: بیا بریم اینجا..یک پاتاتاس براساس.. یک آلبوندیگاس و یک چوریزو گرفتیم و خوردیم آخر سر هم یکم بازآرایی رو گشتیم یک پیراهن برای ا/ت یک تیشترت و شلوارک برای من و ب ای بچها اسباب بازی گرفتیم و وسایل ها رو تو صندوق مترو گذاشتیم و رفتیم بار
کوک: تو بار میگفتیم و میخوردیم میخندیم و بعضی موقع ها میرقصیدم و خیلی خوش میگذشتبعد گذشت چند روز تصمیم گرفتیم برگردیم کره و الان تو هواپیما در فرودگاه کره هستیم و منتظر هواپیماییم تا اعلام کنن پیاده شیم ..ا/ت خیلی خسته بود و خوابش میوند و سرشو گذاشت رو شونه ام*الان میریم خونه قشنگم
* فرودگاه*
یونا: باباااااا.. مامااااااننن ( پریدن بغل دوتاشون)
ا/ت: بعد مدتی یونا روول کردم تا کوک رو بغل کنه بعد با جونگ یول چشم تو چشم شدیم که بغض کرد و زد زیر گریه* آغغغغغغغ ( بچگونه) بچمممووووو گوگوللل من ( بغل کردن جونگ یول) خوششگلل مننن ( بوسش کردم) آخیشششش بچه هامو بغل کردم..راحت شدممم
کوک: بیا اینجا ببینم پسررر ( جونگ یول رو بغل کردم) فسقلیییی
ا/ت: تو ماشین بچها خوابیدن و ماهم وقتی رسیدیم خونه وسایل و بچها رو بردیم خونه و خوابدیم
*عصر*
ا/ت: همینطور که خوابیده بودین یک حسم کوچولو پرید رومون ( یونا) که از خواب پریدیم*
کوک: اه..یونا تویی؟؟
ا/ت: ترسیدم بچه.. کنارمو دیدم جونگ یول چهار دست و پا خودشو رسونده به لبه تخت* سلام فسقلی مننن..بیا بهت شیر بدم فسقلی!*
یونا: مامان منم گشنمه
کوک: بیا بریم مامان به داداشی شیر بده بعدش نوبت ماست..باشه؟.. بیا بریم!.. امروز میبرمتون شهربازییی
ا/ت : با جونگ یول رفتیم هال دیدیم کوک با یونا داره با کوک با اسباب بازی های جدیدش بازی میکنه که جونگ یول گذاشتش بین پاهاش و اسباب بازی هاشو جلوش تکون داد و منم رفتم برامون خوراکی بیارم و شیرموز درست کنم
- ۷۶.۹k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط