در خرابات عدم نیست روا جام شراب

در خرابات عدم نیست روا جام شراب

تا ز خود فارغ نگردی نگذری از هیچ باب

شش جهت آئینهٔ صنع الهی گشته است
در نظر نقش و نگار ما بود روشن‌ ز آب
دیدگاه ها (۰)

گر آتش دل برزند امید خیزداز آن آتش دل او دود خیزدچو پروانه ز...

بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته استگر چه در دل همه س...

تا بر سرِ تو سایه‌ی یاری برسد کو آن زمان که با تو نظر کرد زن...

در سایه توست دلپذیر مبگذار که در غمت بمیرمبا آنکه به جان و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط