me need you
me need you
_____________
part ⁴
یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا ساعت هفت بود
توی عالم خودم داشتم به چمدون ها نگاه می کردم
که یادم. اومد با دوستام قرار داشتم
و میخاستم اونا رو برای آخرین بار ببینم
از قبل یک دس لباس برای این قرار کنار گذاشته بودم
سریع پوشیدم لباسام رو یه نگاهی توی آینه به خودم انداختم
خیلی بهم میومد
اندام من میشه گفت توپر بود ولی خوب بازم اندامی بودش
بخاطر همین این نوع لباس ها بهم خیلی میومد
موهام رو شونه کردم و باز گذاشتم
به خودم نگاه کردم خوشگل بودم فقط ابرو هام رو مرتبط کردم و لب گلاس زدم
سریع سریع بوت های بلندم رو پا کردم یه عطر خوش بو زدم و کیفم رو برداشتم و رفتم پایین
با مامان و بابا خداحافظی کردم و سویچ موتور رو از روی میز برداشتم و حرکت کردم به محل قرار
وقتی رسیدم
جودی ایلیام مارنی نیکول
اونجا منتظر من بودن
رفتم پیششون و بهشون سلام کردم و نشستم
خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت ولی حیف که این آخرین دیدار ما بود
موقع خداحافظی جودی و مارنی حسابی گریه کردن
ایلیام و نیکول هم معلوم بود توی گلوشون بغض گرفته ولی دارن خودشون رو کنترل میکنن
بلاخره با هر بدبختی بود ازشون دل گندم و سوار موتور شدم و حرکت کردم سمت خونه
امشب واقعا بهم خوش گذشت
دیگه نزدیک ساعت های دو بود تصمیم گرفته بودم که نخوابم امشب رو
یه نگاهی به اتاقم کردم چمدون ها کاملا جمع بود وسایل ضروری فردا رو هم کنار گذاشته بودم
حمام هم کرده بودم همه چیز تموم شده بود
تنها چیزی که مونده بود موهام بود که باید خشکشون میکردم
بعد از خشک کردن موهام خودمو پرت کردم روی تخت گوشیم رو باز کردم
عکسای امشب رو میدیدم
خیلی خوشگل شده بودن
یکش رو انتخاب کردم و استوریش کردم
دیگه هم تا صبح فیلم دیدم
و تمامممم
حمایت یادتون نره منتظر پارت بعد باشیدد
_____________
part ⁴
یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا ساعت هفت بود
توی عالم خودم داشتم به چمدون ها نگاه می کردم
که یادم. اومد با دوستام قرار داشتم
و میخاستم اونا رو برای آخرین بار ببینم
از قبل یک دس لباس برای این قرار کنار گذاشته بودم
سریع پوشیدم لباسام رو یه نگاهی توی آینه به خودم انداختم
خیلی بهم میومد
اندام من میشه گفت توپر بود ولی خوب بازم اندامی بودش
بخاطر همین این نوع لباس ها بهم خیلی میومد
موهام رو شونه کردم و باز گذاشتم
به خودم نگاه کردم خوشگل بودم فقط ابرو هام رو مرتبط کردم و لب گلاس زدم
سریع سریع بوت های بلندم رو پا کردم یه عطر خوش بو زدم و کیفم رو برداشتم و رفتم پایین
با مامان و بابا خداحافظی کردم و سویچ موتور رو از روی میز برداشتم و حرکت کردم به محل قرار
وقتی رسیدم
جودی ایلیام مارنی نیکول
اونجا منتظر من بودن
رفتم پیششون و بهشون سلام کردم و نشستم
خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت ولی حیف که این آخرین دیدار ما بود
موقع خداحافظی جودی و مارنی حسابی گریه کردن
ایلیام و نیکول هم معلوم بود توی گلوشون بغض گرفته ولی دارن خودشون رو کنترل میکنن
بلاخره با هر بدبختی بود ازشون دل گندم و سوار موتور شدم و حرکت کردم سمت خونه
امشب واقعا بهم خوش گذشت
دیگه نزدیک ساعت های دو بود تصمیم گرفته بودم که نخوابم امشب رو
یه نگاهی به اتاقم کردم چمدون ها کاملا جمع بود وسایل ضروری فردا رو هم کنار گذاشته بودم
حمام هم کرده بودم همه چیز تموم شده بود
تنها چیزی که مونده بود موهام بود که باید خشکشون میکردم
بعد از خشک کردن موهام خودمو پرت کردم روی تخت گوشیم رو باز کردم
عکسای امشب رو میدیدم
خیلی خوشگل شده بودن
یکش رو انتخاب کردم و استوریش کردم
دیگه هم تا صبح فیلم دیدم
و تمامممم
حمایت یادتون نره منتظر پارت بعد باشیدد
- ۱۱۹
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط