در غروب دلنگیزم غم رفتن تو باقیست

در غروب دلنگیزم غم رفتن تو باقیست
در واپسین روز های تنهایی ام جای تو خالیست
در در دفتر نانوشته ام پایان خوشی نیست
در روز های آخر مرگم دست های مردانه ات نیست
چه بگویم ز غروب بی تو غروب بی تو زندگی نیست
بعد غروب رفتنم است گرچه برای تو مهم نیست
میروم ولی دلم ماند قصه ی دفتر عشق باقیست!
دیدگاه ها (۰)

در پرتگاهی عمیق ز غم اندوه شدمخواب مرگ روحم را با عشق رنجور ...

مثل یک رقصنده در تاریکی بهر قتل قاتلان دل می‌رقصم.با چاقو به...

توی بعد جهان غرق شده ایمقافل از آنکه بی نشان شده ایمدر پس جه...

پارت آخرآنچه گذشت: از دستشویی امدم بیرون که دیدم......یهو یو...

تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال#قیصر_امین_پور کوله باریست پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط