به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست

به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست

کسی به جز تو در این روزگار با من نیست

خوش آمدی… بنشین آفتاب دم کردم که

چای دغدغه ی عاشقانه ی من نیست
دیدگاه ها (۲)

مَن برایِ این تَره هم خورد نمی‌کَردم؛تا تُو آمَدی، حالا برای...

من با زندگی سرِ آشتی نداشتم؛تو که آمدی، برایش چای دم کردم

میان کارهای روزمره به خودم آمدمدیدم دلم چای دارچینی طلب میکن...

و چای دغدغه‌یِ عاشقانه‌یِ خوبی‌ست..برای‌ِ با ' تو ' نشستن، ب...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

مهمان دلم باشجای بدی نیستاین خانهبه غیر از توجای احدی نیست.....

عاشقانه های شبنم

مهمان دلم باش بابادلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو،سرا...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط