شعرهایم دریاست

شعرهایم دریاست
و من عاشقی که دل
به این دریا زد؛
هربار از میان دریای شعرم
نامت را صدا زدم
اما نه اینکه شنا نمیدانستم!
قلپ قلپ آب راه نفسم را بست
هربار اسمت نصفه نیمه ،
فریاد شد...
تا اینکه دیگر گلویی نماند تا بخواندَت؛
آب گل آلود شدُ صیادانی از این میان
با شعرهایم دلت را بردند،
همان دلی که من با دریایی شعر، نتوانستم ببرم...!
لعنت به خیسیِ چشمانی که تورا گریست.
دیدگاه ها (۵)

«منشورِ کبیرِ عقلِ بهرام محمدی: دکترینِ حَد و معماریِ قدرت»۵...

«منشورِ کبیرِ عقلِ بهرام محمدی: دکترینِ حَد و معماریِ قدرت»۵...

«صحیفهٔ مهدویِ بهرام محمدی: دکترینِ مهندسیِ اراده و حَدِّ تم...

«صحیفهٔ مهدویِ بهرام محمدی: دکترینِ مهندسیِ اراده و حَدِّ تم...

♨️اجتماع گسترده یمنی‌ها در شهر صعده با عنوان «ثابت‌قدم در حم...

♨️تعلیق پروازهای پاکستان به عربستان همزمان با تهدیدهای انصار...

جهنم خوش بگذره حرومی ♨️کشته شدن فرمانده نیروهای واکنش سریع د...

یه رفیق می‌خوام مثل پوتین که اینجوریپشتم با ایسته♨️اظهار محب...

♨️نماینده پارلمان بلژیک که در جریان ززآ موهایش را به نشانه ا...

♨️تصاویر مناسب به ‏تست مین هوایی سپاه در یکی از جزایر ایران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط