این روزها ...

این روزها ...
از تمام آسمان یک باران می خواهم
از تمام زمین یک خیابان ...

از تمام دنیا تو را می خواهم
و از تمام تو یک نگاه ...

از تمام لحظاتم
با تو بودن را می خواهم
و از تمام فکرم یادت را ...

از تمام روزگار یک هیاهو می خواهم
و از تمام خودم یک دست
که
لمس کنم نگاهی را از تمام تو ...

و تنها می خواهم
از تمام فریاد ها ، یک سکوت
از تمام خواب ها ، یک بیداری
از تمام رویا ها ، یک واقعیت
از تمام غریبه ها ، یک آشنا
و
از تمام فصل ها ، یک وصل ...
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

رمان تهیونگ و جنی

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط