بسم الله. . .
بسم الله. . .
دیشب علیه خودم اعتصاب کردم !!
یک اعتصاب درونی. . . !!!
نه اینکه نخوری و ننوشی نه ( ^_^ )
پنج ساعت تمام در سکوت مطلق بودم ، بی هیچ کلام . . .
در ذهنم تمامی صحنه های ورق خورده زندگی ام را صفحه به صفحه ورق زدم ، در این تورق زمان و مکان . . .
ذهن وا مانده ام را وا داشتم که بدود . . . بدود و عرق بریزد تا ، . . .
بتوانم از عرقش جوهری بگیرم و بیافشانم بر این صفحه تا ،. . .
خالی شود این سنگینی غریو فریاد نشکسته در گلویم تا ،. . .
از درون بشکند و نبیند کسی هجمه های سنگین تنهایی ام و استیصال رخنه در تار و پودش را.... .
نوشتن ، برای همچون منی ،. . .
راهی است برای ارائه گزارشی از آنکه تا کجا و چگونه رفته ام .
دادن خبری از خویشتن پیش از آنکه نشان پای رفتن ، به موجی محو شود.
برایم "تدبیر" حمل مشعلی ست در ظلام. . .
پای رفتنم در گل است و راه پر پیچ و تاب !!!
پای تا زانو به مه فرو غلتیده بازگشتن را نخواهد دانست. . .
هیچ خبرت هست؟؟ آه ه ه ه ه. . .
اگر این قصر زیبای مجلل به انجماد زمان تبدیل به کلبه ای شود که هانسل را در خویش بلعید و دچار ساخت چه؟!
به خود نهیب می زنم !!. . .
می گویم : دلارام !!!
اندکی آرام بگیر و بگو : این سو چه می بینی ؟!
آفتاب !!. . .
دلبستگی ها ریشه ای در خاک و استوار ، گلبرگی که باغبانش هر روز زنگار غم از چهره اش می شوید به کلام و مهر ، اما. . .
در بند !!!
آه ه . . .
باز خرق عادت کرده و شوریده با تو زبان به شکوه گشودم . . .
چه کنم که تو از عطاردی و من زحل نشین !!!
به دفعات اگر در مدار هم باشیم ، باز به هم نمیرسیم !!!
تو در انتظار پاسخ و تعهدی و من ، گریزان از تمام زنجیر ها اما. . .
دروغ نگفته باشم ;. . .
به شوق آزادی سال هاست در زمین دربند زنجیرم !!!
می پذریمت که باور کردن ات سهل است و خوش وفایی ات بی انکار !!!
اما من. . .
نماد عصیانم ، فرشته ی کوچک خوشبختی(^_^)
پی نوشت :
دل تنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست. . .
*** دلارام ***
1392/11/28
دیشب علیه خودم اعتصاب کردم !!
یک اعتصاب درونی. . . !!!
نه اینکه نخوری و ننوشی نه ( ^_^ )
پنج ساعت تمام در سکوت مطلق بودم ، بی هیچ کلام . . .
در ذهنم تمامی صحنه های ورق خورده زندگی ام را صفحه به صفحه ورق زدم ، در این تورق زمان و مکان . . .
ذهن وا مانده ام را وا داشتم که بدود . . . بدود و عرق بریزد تا ، . . .
بتوانم از عرقش جوهری بگیرم و بیافشانم بر این صفحه تا ،. . .
خالی شود این سنگینی غریو فریاد نشکسته در گلویم تا ،. . .
از درون بشکند و نبیند کسی هجمه های سنگین تنهایی ام و استیصال رخنه در تار و پودش را.... .
نوشتن ، برای همچون منی ،. . .
راهی است برای ارائه گزارشی از آنکه تا کجا و چگونه رفته ام .
دادن خبری از خویشتن پیش از آنکه نشان پای رفتن ، به موجی محو شود.
برایم "تدبیر" حمل مشعلی ست در ظلام. . .
پای رفتنم در گل است و راه پر پیچ و تاب !!!
پای تا زانو به مه فرو غلتیده بازگشتن را نخواهد دانست. . .
هیچ خبرت هست؟؟ آه ه ه ه ه. . .
اگر این قصر زیبای مجلل به انجماد زمان تبدیل به کلبه ای شود که هانسل را در خویش بلعید و دچار ساخت چه؟!
به خود نهیب می زنم !!. . .
می گویم : دلارام !!!
اندکی آرام بگیر و بگو : این سو چه می بینی ؟!
آفتاب !!. . .
دلبستگی ها ریشه ای در خاک و استوار ، گلبرگی که باغبانش هر روز زنگار غم از چهره اش می شوید به کلام و مهر ، اما. . .
در بند !!!
آه ه . . .
باز خرق عادت کرده و شوریده با تو زبان به شکوه گشودم . . .
چه کنم که تو از عطاردی و من زحل نشین !!!
به دفعات اگر در مدار هم باشیم ، باز به هم نمیرسیم !!!
تو در انتظار پاسخ و تعهدی و من ، گریزان از تمام زنجیر ها اما. . .
دروغ نگفته باشم ;. . .
به شوق آزادی سال هاست در زمین دربند زنجیرم !!!
می پذریمت که باور کردن ات سهل است و خوش وفایی ات بی انکار !!!
اما من. . .
نماد عصیانم ، فرشته ی کوچک خوشبختی(^_^)
پی نوشت :
دل تنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست. . .
*** دلارام ***
1392/11/28
- ۳.۰k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط