خنده از لبانم پرید

خنده از لبانم پرید
روی بغض آینه
اشک نثارم شد
به یاد ندارم
کجای زندگی
برگهای تقویم را
به گمزدگیِ زمانه فروختم.

#مریم_پورقلی
دیدگاه ها (۱)

به صد جان میخرمحزن و غمت را#تو ای ماه شب تارم....!! کجایی......

وقتی تـو را نگاه میڪنم، حالم بد میشود،گویا مقابل ده هزار آدم...

دل را قرار نیست ،مگر در کنار تو ...!👤 حسین منزوی

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

«Stirring Ashes»

امروز فقط یک تاریخ روی تقویم نیست؛ یادآور ۱۳ سال تلاش، پشتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط