🎬 دوپارتی — «ا/ت و روزی که همهچیز خراب شد» پارت دوم — «ب
🎬 دوپارتی — «ا/ت و روزی که همهچیز خراب شد» پارت دوم — «بدتر از این هم میشد؟ 😂🌧️»
بارون کمکم شدیدتر شده بود و برق کافه هم هنوز نیومده بود. هشت نفر دور یک میز نشسته بودن و به بیرون نگاه میکردن.
جین: خب... حداقل اینجا گرم و راحته. 😌
شوگا: تا وقتی که—
ناگهان صدای بلندی اومد: تق!
همه: 😳
جیهوپ: چی بود؟!
تهیونگ: فکر کنم چیزی افتاد!
جونگکوک: بچه، تکون نخور! 😂
ا/ت: من اصلاً تکون نخوردم! 😭😂
بعد مشخص شد فقط یک سینی از روی پیشخوان افتاده.
جین: من پنج سال پیر شدم...
نامجون خندید و گفت: نامجون: خب، حداقل دیگه اتفاق بدی نمیافته.
همه با تعجب نگاهش کردن.
شوگا: نامجون... چرا دوباره گفتی؟ 😐
چند ثانیه بعد صاحب کافه اومد و گفت: «بچهها، بارون خیابون رو گرفته و ماشینها فعلاً نمیتونن از اینجا رد بشن.»
جیمین: یعنی گیر افتادیم؟ 🥲
ا/ت: خب... حداقل همه با همیم.
تهیونگ: بچه کوچولو، این جمله خیلی مثبت بود. 😭😂
چند ساعت بعد بارون بالاخره آروم شد. وقتی از کافه بیرون اومدن، دیدن ماشینشون هم دوباره آماده شده.
جونگکوک: بالاخره! 😎
جین: فقط امیدوارم چیز دیگهای خراب نشده باشه.
همه با هم: جیننننن! نگوووو! 😂
جین زد زیر خنده و گفت: جین: باشه باشه! من دیگه حرف نمیزنم. 🤐
ا/ت وسط خندهها گفت: ا/ت: با اینکه همهچی خراب شد، ولی فکر کنم این یکی از بامزهترین روزامون بود.
جیهوپ: دقیقاً! چون همه با هم بودیم. ☀️
شوگا: و چون بالاخره تموم شد. 😂
همه سوار ماشین شدن و این بار بدون هیچ دردسری راه افتادن.
ا/ت: خب... دفعه بعد کجا بریم؟
همه با ترس بهش نگاه کردن.
نامجون: هیچجا.
😂😂😂
✨ پایان ✨
نویسنده: الیسا ✍️💜
بارون کمکم شدیدتر شده بود و برق کافه هم هنوز نیومده بود. هشت نفر دور یک میز نشسته بودن و به بیرون نگاه میکردن.
جین: خب... حداقل اینجا گرم و راحته. 😌
شوگا: تا وقتی که—
ناگهان صدای بلندی اومد: تق!
همه: 😳
جیهوپ: چی بود؟!
تهیونگ: فکر کنم چیزی افتاد!
جونگکوک: بچه، تکون نخور! 😂
ا/ت: من اصلاً تکون نخوردم! 😭😂
بعد مشخص شد فقط یک سینی از روی پیشخوان افتاده.
جین: من پنج سال پیر شدم...
نامجون خندید و گفت: نامجون: خب، حداقل دیگه اتفاق بدی نمیافته.
همه با تعجب نگاهش کردن.
شوگا: نامجون... چرا دوباره گفتی؟ 😐
چند ثانیه بعد صاحب کافه اومد و گفت: «بچهها، بارون خیابون رو گرفته و ماشینها فعلاً نمیتونن از اینجا رد بشن.»
جیمین: یعنی گیر افتادیم؟ 🥲
ا/ت: خب... حداقل همه با همیم.
تهیونگ: بچه کوچولو، این جمله خیلی مثبت بود. 😭😂
چند ساعت بعد بارون بالاخره آروم شد. وقتی از کافه بیرون اومدن، دیدن ماشینشون هم دوباره آماده شده.
جونگکوک: بالاخره! 😎
جین: فقط امیدوارم چیز دیگهای خراب نشده باشه.
همه با هم: جیننننن! نگوووو! 😂
جین زد زیر خنده و گفت: جین: باشه باشه! من دیگه حرف نمیزنم. 🤐
ا/ت وسط خندهها گفت: ا/ت: با اینکه همهچی خراب شد، ولی فکر کنم این یکی از بامزهترین روزامون بود.
جیهوپ: دقیقاً! چون همه با هم بودیم. ☀️
شوگا: و چون بالاخره تموم شد. 😂
همه سوار ماشین شدن و این بار بدون هیچ دردسری راه افتادن.
ا/ت: خب... دفعه بعد کجا بریم؟
همه با ترس بهش نگاه کردن.
نامجون: هیچجا.
😂😂😂
✨ پایان ✨
نویسنده: الیسا ✍️💜
- ۲۰۳
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط