رمان گناه عشق

رمان گناه عشق ❌🍷
پارت: ۳

خدمتکار: سلام. چطوری؟ تازه اومدی؟
دیانا سلام آره تازه اومدم.
خدمتکار: اشکال نداره من همه چیو بهت توضیح میدم.
لبخندی زدم که بدون وقفه شروع کردم به حرف زدن.
_من نیکا هستم. سرکارگر. میدونم که ارباب خط قرمزاشو بهت گفته پس بهتره که از اون خطه قرمزا ردنشی. ما حدود۵۰تا کرگریم. که از ۵۰تافقط ۴نفریمون فظیفه ی تمیزکاری؛ غذا درست کردن و کارای دیگه رو داریم.
دیانا: یعنی حدود ۴۰نفر بالا هستن؟
نیکا: خب نه همه ی خدمتکارا جاهای دیگه ی اعمارت هم کار میکنن. مثلا ۱۵نفر طبقه ی ۲؛۱۲نفر طبقه ی ۳و هنین طور تا طبقه ی آخر که طبقه ی ۵هست.
دیانا: خب چرا طبقه پایین که از تمام طبقه ها جمعیت زیاد تری میاد ۵تا خدمتکار؟
نیکا: نمیدونم؛ ارباب گفته.
دیانا: واچه چیزا.
نیکا: اره دیگه. خب بیا کارامونو انجام بدیم؛
دیانا: باش. راستی.......
نیکا: وای نه.
دیانا: چیشده؟
نیکا: ش.. شا. یان
دیانا: اعع آقاشایان.
پشتم رو نگاه کردم که دیدم شایان داره از درب ورودی بیاد داخل. دستم رو براش بلند کرد و همینطور که دستم رو تکون میدادم گفتم:
دیانا: سلام آقا شایان.
نیکا: نه سلام ندهههه
دیدگاه ها (۰)

رمان گناه عشق🍷❌پارت: ۴(بچه ها(*) این علامت وقتی بیاد جلوی اس...

رمان گناه عشق

گناه عشق 🍷❌پارت: ۲ازخواب بیدارشدم دیدم یک نفر روی صنلی بغل ت...

گناه عشق🍷❌پارت: ۱دیانا: من دیانام ۲۳سالمه؛ مامان و بابام فوت...

P5: Mansion kimویو ات:سوار ماشین شدیم، توی راه به ته نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط