𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁷

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁷



انچه گذشت😅:خب بچه ها اینطوری بود که ات از کوک طلاق گرفته بود ولی دلش پیش کوک بود منشی کوک سومین همون که وقتی یواشکی رفته بود شرکت باهاش همدردی کرد اگه یادتون نیومدم بگین یادتون اومده زنگ می زنه به ات می گه اخراج شده و بعد قرار میشه برن بیرون می رن بار حالا قرار بود یه اتفاقی توی بار بیافته
خودمم نمی دونم درست گفتم یا نه یادم نمیاد خیلی😅🤦🏼‍♀️



ویو ات

با سومین نشسته بودیم که درگیر بچه تو شکمش بودیم و می خندیدیم که یهو یادم اومد اصلا قرار بود درباره یه چیز دیگه صحبت کنیم پس یهو جدی شدم

ات نگران کنجکاو : سومینا نگفتی چرا اخراج شدی ؟

سومین با لحن جدی: ات کوک بهم گفت بهت نگم اما شرکتش داره ورشکسته میشه (منطق فارسی داره میره درسته داره نمی ره غلطه دارم می خونم درسته دارم نمی خونم غلطه🙂عالیه محشره اوا شرمنده بابت پیام بازرگانی🤦🏼‍♀️خب کجا بودیم )


ات با تعجب: یعنی چی ؟ مگه شرکتش جز بهترین ها نبود ؟ مگه بخاطر اون شرکت کوفتی باعث پنهان کاری و خیانت نشد؟

سومین : ات اروم باش عزیزم
دست ات رو گرفت و ادامه داد
درسته جز بهترین ها بود ولی حالا نیست همونطور که خودتم می دونی بعد طلاقتون کوک نابود شد انگار تازه به خودش اومد و فهمید چیرو از دست داده (قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار اید نگاه کی فیکاش اخه پند داره ؟ 😎🤙🏻مهم نیست اصلا چیزی که گفتم ربطی نداشت 🤦🏼‍♀️هی پیام بازرگانی😅)

ات با لجبازی :هه😏 حقشه

سومین : می دونم زیاده رویه و خیلی درخواست زیادیه و حتما خیلی برات سخته انجام دادنش اما .... ات می دونی داخل اون شرکت چند نفر کار می کنن ؟ می دونی اگه شرکت کامل تعطیل بشه چه اتفاقی برای خودشون و خانواده هاشون میافته ؟


ات سعی داره خووشو به کوچه علی چپ بزنه : نه نمی دونم و نمی خوامم بدونم

سومین : حق داری سرشو انداخت پایین و دیگه چیزی نگفت و سکوت سنگینی فضای بینشونو پر کرد
بعد چند دقیقه سومین با ناامیدی گفت:
بهتره دیگه بریم

ات با سر تایید کرد با سومین رفتن سوار ماشین شدن

ویو ات داخل ذهنش :

توی راه همش به حرف هاش فکر می کردم راست می گفت اون کارمندا چه گناهی کردن که بخاطر رئیس الدنگشون زندگیشون خراب شه اه ات تو چرا این همه مهربونی میشه فقط یه بار خودخواه باشی هر وقت تو هی فقط خودتو تو چاه بنداز ایش ولش اصلا به من چه کارمندای خودشن دوست داره نجات می ده دوست نداره هم نه افرین ات همینه احسنت دختر به من چه ...
همینجور تو فکر بودم که با صدای سومین به خودم اومدم

ات گیچ : ها بله چی گفتی ؟...

سومین : کجایی ات ؟ می گم رسیدیم بیا برو خونتون

ات : ها اها

ات در ماشین باز کرد پیاده شه که یهو برگشت سمت سومین با عصبانیت گفت : .....ـ.
دیدگاه ها (۳۳)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ جیمین با شک : ...

پارت ویژه 🎉ات با لحن شیطون : جوجه بیا اینجا کارت دارمجیمین ک...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ و یهو سکوت خونه...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁶ " " " " " ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡[}...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁴ ات : هیچی کوک : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط