بی تو من، ثانیه تا ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا ثانیه را پیر شدم
من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم

مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور
با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم

گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد
خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم
دیدگاه ها (۳)

باقلب من دنیایی ازاحساس میسازیوقتی دلت رابانگاهی گرم می بازی...

دوست دارم بنشینیم و حرف های قشنگ قشنگ بزنیم .چای بنوشیم .اصل...

آرزو کن با منکه اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما با...

بوسه مرگ "پارت ۲۸"دستم رو جلو اوردم تا شاید دیوار رو پیدا کن...

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط