♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 119・⁠]⁠ᕗ

توماس اشاره ای زد و اون عوضیها دوباره دست گریس رو گرفتم.
داد زدم : ولش کنین
ولی اهمیتی ندادن و قبل اینکه بفهمم انگشت دوم گریس هم قطع
شد. پردرد جیغ کشیدم و چشمام رو بستم صدای فریادهای دردناک گریس کل جنگل رو پر کرده بود.
داد زدم : کمک یکی کمک کنه.. ولش کنین لعنتی ها.. اون هیچ تقصیری
نداره
و بلند زدم زیر گریه.حال خیلی بدی داشتم.
توماس : تو با من ازدواج میکنی
درمونده و با گریه گفتم : نه.
توماس با خشم دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت : پس باید جور
دیگه ای این نمایش رو پیش ببریم.
اشاره ای زد و اونا چاقو رو زیر گردن گریس گذاشتن. گریس داشت ضجه میزد و حال منم بهتر نبود.
داد زدم : نه.. ولش كنين... توماس لعنتی اگه پدرم بفهمه میکشتت.. لعنت به تو..ولش کن...
خندید بلند و وحشایانه و گفت نمیفهمه.
و به سربازه نگاه کرد و سربازه خیلی سریع چاقو رو روی گردن
گریس کشید. چشمام از حدقه بیرون زد و به گریس نگاه کردم که خون شدیدی
از گلوش جاری شد و بعد روی زمین افتاد. جيغ خیلی بلند و شوکه ای کشیدم بلند زدم زیر گریه. خدایاااا... نه...
نمیتونستم نفس بکشم.قلبم خیلی تند میزد و نفسام مقطع بود.
حالم اشوب بود و معده ام خیلی شدید درد میکرد.
با گریه سرم رو زمین گذاشتم.داد زدم : چی از جونم میخوای لعنتی قاتل؟ تو کشتیش..گریس
با جیغ و گریه داد زدم : گرررررریس..
باورم نمیشد.
توماس : تو با من ازدواج میکنی بدون اینکه به کسی از این وقایع
بگی... فقط ازدواجت رو با این پسره بهم میزنی و با من ازدواج
میکنی..
با گریه گفتم : نه...نه... من چنین کاری نمیکنم
توماس : باشه... بازی قشنگیه من که ازش خوشم میاد..پس ادامه
میدیم
اشاره زد و دوتا از عوضی هاش اومدن دو طرف بازوم رو گرفتن و
بلندم کردن. خود کثافتش رفت بالا سر جونگکوک و دستی به موهاش کشید.سینه ام از شدت ترس و دادها و گریه هام تند بالا و پایین میرفت.
با بغض گفتم : به اون دست نزن
داد زدم : به جونگکوک دست نزن روانی
لبخند کثیفی به من زد و موهای جونگکوک رو گرفت و کشید و
چاقویی زیر گردنش گذاشت. داد زدم : ولش کن. ولش کن حروم زاده ...نه...نه...
زدم زیر گریه...
-ولش کن چی از جونم میخوای؟ چرا گورت رو از زندگیم گم نمیکنی؟
توماس : فعلا فقط جون این شازده و تو رو میخوام
جیغ زدم گریه ام به ضجه پردردی تبدیل شد و داد زدم : ولش کن...خواهش میکنم
خدایااا.. من جونگکوک رو سالم از تو میخوام نمیخواستم یه خار توی دستاي جونگکوک بره..نه...بلند و پردرد زدم زیر گریه


خوب اینم از طوفانی که در راهه به همین راحتی ها به هم نمیرسن
و درضمن شاید بخاطر اینکه سرم شلوغ نتونم همه کامنت ها رو جواب بده اما همه رو میبینم و قدردان حمایت های تک تک هستن اما فقد اونا که حمایت می‌کننا نه بقیه
دیدگاه ها (۱۵)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 118・⁠]⁠ᕗ موهام بین دستای و خ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 117・⁠]⁠ᕗداد زدم : برین کنار ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 91・⁠]⁠ᕗدستش رو کلافه روی صور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط