پارت

پارت ۷۸۱
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌
_برو بیرون! من چیزی که نمیدونم چیه رو نمیخورم...شاهین خودشم اینو میدونه...
_/لطفا دارو هاتونو بخورین...اینا فقط ارامبخش هستن...و به بهبود پاهاتون کمک میکنن...
_گفتم نمیخورم...نمیفهمی؟!
زنه صداشو بلند کرد...و همون جمله رو تکرار کرد...و ملی هم دوباره جواب منفی داد...
_من چندین ساله اینجا کار میکنم و کارم رام کردن زنان جوانی هستش که به اینجا میان! پس تا درگیری فیزیکی رخ نداده دارو هاتو رو بخورین و از دستورات سرپیچی نکنین تا منم مجبور نشم به ارباب گزارش کنم...
ملی زد سینی و محتویات داخلش ریخت زمین...
_برو گزارش بده ببینم...
زنه با تعجب به زمین و ملی نگاه میکرد...
_/برای اینکار توان بدی خواهید داد! میرم دوباره واستون بیارم...
ملی بلند شد کراوات زنه رو گرفت...فک کنم بخاطر شوک عصبی تونست بلند بشه راه بره...خداروشکر
_/گفتم نمیخورم تو نمیفهمی مثل اینه...من حیون نیستم رامم کنی ...حواست باشه با کی حرف میزنی...کسی نمیتونه منو به چیزی زور کنه ...برو بگو گنده ت بیاد...
زنه یه پوزخند زد دست ملیو از لباسش برداشت...
_همه اولش اینو میگن خانم جوان!البته شما استثنا هستین! اونا با رضایت هرکاری که میگفتم رو میکردن ...و در اخر حداقل با لذت میمردن یا به شخص ملایمی فروخته میشدن ...اما فکر کنم مرگ شما خالی از هرگونه لذت باشه!
دیدگاه ها (۵)

بعضی مواقع ادم گیج میشه شخصیت واقعیش کدومه...😂

پارت۷۸۲ رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

یعنی کی بوده؟!🤔🤔چجوری مرده!به قتل رسیده؟پولدار بوده یا فقیر!...

پارت ۷۸۰رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط