✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚
✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚
_بخش اول_
اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوم
میتوانم با افتخار برای شیطان تعریف کنم
که من بهشت را دیدم بدونه آنکه واردش شوم؛
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
آرام دم گوش سوروس میگویم"جاتو با من عوض میکنی سی؟"
بلند میشود و من سر جایش مینشینم"وای!آلیس اینجاس...مامان بابای همتون اینجان!"
لئو میگوید"مامان من اونجاس؟"
سر تکان میدهم.میگوید"من پیچوندمش! ریز ریزم میکنه"
الکسا میگوید"هممون همینیم کله پوک"
لئو سر تکان میدهد.ناگهان سوروس میگوید"اونجا رو"
چند دختر و پسر نوجوان.دو دختر و سه پسر. اکثراً موهای بلوند دارند قدبلند و کشیده اند و مثل مدل ها راه میروند.وود میگوید"حالا اولین هم پیمانی که به شما ملحق میشه وینستون پرنس¹ به شما سلام میکنه"
پسر قدبلند پیرهن مردانه سرمه ای پوشیده.به ما دست تکان میدهد و روی صندلی کنار امبر مینشیند.چه بی ادب!وود ادامه میدهد
"حالا با میرانا پرنس² و کریستوفر پرنس³آشنا میشیم"
ای دو نفر مودب تر هستند.سلام میکنند و مینشینند.وود دونفر آخر را هم معرفی میکند
"و آخرین هم پیمان های شما.اندرو دیوید⁴ الین دیوید⁵"
آن ها هم سلام میکنند و مینشینند.وود میگوید"حالا میرسیم به استادها.احتمالاً سوپرایز بشین.چارت اسامی اونها به دیوار سالن آویزون میمونه و سرکلاس ها خودشون رو بهتون معرفی میکنن.ولی اگه یه معارفه داشته باشیم هم بد نیست.با استاد شمشیرزنی تون شروع میکنیم.چارلز پرنس"
چارلز کنار وود میایستد و تشکر میکند روی یکی از صندلی هایی که برای استادان گذاشتند مینشیند.وود میگوید"حالا میرسیم به استاد فیزیک جادوگری.لیلیث جکس⁵"
مادر ماریان!خوشگل و جسور مثل خود ماریان.از وود تشکر میکند و با لبخند دستی برایمان تکان میدهد.وود باز میگوید"استاد مثلثات جادوگری تون نیکلاس جونز⁶"
پدر الکسا.قد نسبتاً بلند.با موهای قهوهای تیره مثل موهای الکسا و صورت قابل اعتماد.وود ادامه میدهد"آیلین پرنس استاد معجون سازی"
الکسا لبخند میزند"تبریک شازده"
سوروس نگاهش میکند"انسانیت داشته باش جونز"
الکسا میگوید"این تازه انسانیت دار بود"
سوروس به صندلی های عقب نگاه میکند"عالیه."
وود در این فاصله دو استاد دیگر معرفی کرده.سرپرست هایم.ویل و آلیس.ویل استاد تجسس و آمادگی جسمانی شده.من این درس را در هاگوارتز افتادم.آلیس استاد اختفا و طلسم های رد گم کنی و این حرف ها.شرایط بدیست.تعداد استادها بیشتر از شرکت کنندگان است.استاد بعدی هم میآید.لیونل کیت.پدر تام.به شدت شبیه اند.قد بلند،برنز، با موهای بلوند فر.استاد کار با اسلحه و بوکس است.استاد بعد آتنا جونز⁸ مادر الکسا.شبیه الکسا نیست.هرچند به یک اندازه خوشگل و تو دل برو اند.استاد نجوم است.حالا دو مرد دیگر.الیور پرنس⁹استاد جادوی سیاه و مارک دیوید دفاع دربرابر جادوی سیاه.به سوروس میگویم"فامیلات چقدر زیادن سی!"
"تنها مشکلم تو زندگی همینه!"
"واقعا؟!اگه نمیخوایشون مال من.من عاشق فک و فامیل پر جمعیتم"
"مال خودت.فامیل بابامم سر میدم"
لبخند میزنم"درباره اون باید یکم بیشتر فکر کنم"
لبخندم را جواب میدهد"سه ثانیه وقت داری"
الکسا یکهو میگوید"یا ریش مرلین!تو الان لبخند زدی اسنیپ؟"
سوروس با حالت عادی خودش نگاهش میکند"نه جونز.من آدم آهنی ام"
الکسا میگوید"نه مرد منظورم این نبود!شما دوتا...خدای من شما دوتا لعنتی مثل سگ به هم میاید!"
به الکسا میگویم"دیدی ارزش پیچوندن پارتی رو داشت؟"
صدای وود رشته افکارم را پاره میکند."ریچل رز اسمیت،تو بقیه مراسم معرفی شرکت نمیکنی.اسم استادها رو از روی چارت نگاه کن"
آرام میگویم"گندش بزنن!"
سوروس مچ دستم را میگیرد"پنج دقیقه دیگه پیشتم."
لبخند میزنم"مرسی شازده نیازی نیست.میرم تمرين"
سر تکان میدهد.ولی چقدر دلم میخواست که واقعا بیاید بیرون پیشم.
_بخش اول_
اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوم
میتوانم با افتخار برای شیطان تعریف کنم
که من بهشت را دیدم بدونه آنکه واردش شوم؛
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
آرام دم گوش سوروس میگویم"جاتو با من عوض میکنی سی؟"
بلند میشود و من سر جایش مینشینم"وای!آلیس اینجاس...مامان بابای همتون اینجان!"
لئو میگوید"مامان من اونجاس؟"
سر تکان میدهم.میگوید"من پیچوندمش! ریز ریزم میکنه"
الکسا میگوید"هممون همینیم کله پوک"
لئو سر تکان میدهد.ناگهان سوروس میگوید"اونجا رو"
چند دختر و پسر نوجوان.دو دختر و سه پسر. اکثراً موهای بلوند دارند قدبلند و کشیده اند و مثل مدل ها راه میروند.وود میگوید"حالا اولین هم پیمانی که به شما ملحق میشه وینستون پرنس¹ به شما سلام میکنه"
پسر قدبلند پیرهن مردانه سرمه ای پوشیده.به ما دست تکان میدهد و روی صندلی کنار امبر مینشیند.چه بی ادب!وود ادامه میدهد
"حالا با میرانا پرنس² و کریستوفر پرنس³آشنا میشیم"
ای دو نفر مودب تر هستند.سلام میکنند و مینشینند.وود دونفر آخر را هم معرفی میکند
"و آخرین هم پیمان های شما.اندرو دیوید⁴ الین دیوید⁵"
آن ها هم سلام میکنند و مینشینند.وود میگوید"حالا میرسیم به استادها.احتمالاً سوپرایز بشین.چارت اسامی اونها به دیوار سالن آویزون میمونه و سرکلاس ها خودشون رو بهتون معرفی میکنن.ولی اگه یه معارفه داشته باشیم هم بد نیست.با استاد شمشیرزنی تون شروع میکنیم.چارلز پرنس"
چارلز کنار وود میایستد و تشکر میکند روی یکی از صندلی هایی که برای استادان گذاشتند مینشیند.وود میگوید"حالا میرسیم به استاد فیزیک جادوگری.لیلیث جکس⁵"
مادر ماریان!خوشگل و جسور مثل خود ماریان.از وود تشکر میکند و با لبخند دستی برایمان تکان میدهد.وود باز میگوید"استاد مثلثات جادوگری تون نیکلاس جونز⁶"
پدر الکسا.قد نسبتاً بلند.با موهای قهوهای تیره مثل موهای الکسا و صورت قابل اعتماد.وود ادامه میدهد"آیلین پرنس استاد معجون سازی"
الکسا لبخند میزند"تبریک شازده"
سوروس نگاهش میکند"انسانیت داشته باش جونز"
الکسا میگوید"این تازه انسانیت دار بود"
سوروس به صندلی های عقب نگاه میکند"عالیه."
وود در این فاصله دو استاد دیگر معرفی کرده.سرپرست هایم.ویل و آلیس.ویل استاد تجسس و آمادگی جسمانی شده.من این درس را در هاگوارتز افتادم.آلیس استاد اختفا و طلسم های رد گم کنی و این حرف ها.شرایط بدیست.تعداد استادها بیشتر از شرکت کنندگان است.استاد بعدی هم میآید.لیونل کیت.پدر تام.به شدت شبیه اند.قد بلند،برنز، با موهای بلوند فر.استاد کار با اسلحه و بوکس است.استاد بعد آتنا جونز⁸ مادر الکسا.شبیه الکسا نیست.هرچند به یک اندازه خوشگل و تو دل برو اند.استاد نجوم است.حالا دو مرد دیگر.الیور پرنس⁹استاد جادوی سیاه و مارک دیوید دفاع دربرابر جادوی سیاه.به سوروس میگویم"فامیلات چقدر زیادن سی!"
"تنها مشکلم تو زندگی همینه!"
"واقعا؟!اگه نمیخوایشون مال من.من عاشق فک و فامیل پر جمعیتم"
"مال خودت.فامیل بابامم سر میدم"
لبخند میزنم"درباره اون باید یکم بیشتر فکر کنم"
لبخندم را جواب میدهد"سه ثانیه وقت داری"
الکسا یکهو میگوید"یا ریش مرلین!تو الان لبخند زدی اسنیپ؟"
سوروس با حالت عادی خودش نگاهش میکند"نه جونز.من آدم آهنی ام"
الکسا میگوید"نه مرد منظورم این نبود!شما دوتا...خدای من شما دوتا لعنتی مثل سگ به هم میاید!"
به الکسا میگویم"دیدی ارزش پیچوندن پارتی رو داشت؟"
صدای وود رشته افکارم را پاره میکند."ریچل رز اسمیت،تو بقیه مراسم معرفی شرکت نمیکنی.اسم استادها رو از روی چارت نگاه کن"
آرام میگویم"گندش بزنن!"
سوروس مچ دستم را میگیرد"پنج دقیقه دیگه پیشتم."
لبخند میزنم"مرسی شازده نیازی نیست.میرم تمرين"
سر تکان میدهد.ولی چقدر دلم میخواست که واقعا بیاید بیرون پیشم.
- ۳۰۲
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط