در کوهسار خیال گم گشت دل از جان

در کوهسار خیال گم گشت دل از جان
در وجود عشقی محال گشت دل از جان
در غبار مه آلود جنگل های خیال
گم گشته عشقی که وصله بودش ز جان
یا ربی زین ملکوت جهان را
روح را دمید بحر عشقی پنهان
در سودای خلوت عارفانه هایم
نپرستم عشقی بهر مکاشفت خدا
کز آدم دمید عشق را در جهان هستی
کوته نگر بود آنکه انکار کرد عشق را
بر سر در زمانه خدا دمید عشق را
تا فرصتی آید بهر جاودانگی انسان
تا مباشد دردی در قلب های آدمیان
اهریمن نفوذ کرد بهر دست کاری انسان
دیدگاه ها (۰)

اره دایی!

اونایی که میگردی باهاشون الگو همشون منم🌈🦄

مثل یک رقصنده در تاریکی بهر قتل قاتلان دل می‌رقصم.با چاقو به...

در پرتگاهی عمیق ز غم اندوه شدمخواب مرگ روحم را با عشق رنجور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط