ویو آت

ویو آت
یه احساسی بهم دست داد... جونگکوک..حالش بده؟هرچند ازش متنفرم اما،من یه پری احساساتم کارم خوب کردن حاله بقیست..حالا هرچقدرم بد باشن آروم پاشدم و رو پام وایستادم..صبر کن،چجوری؟مگه من...مگه من فلج نبودم؟ بحت زده به پاهام نگاه کردم که صدای آشنا اومد و تو اتاق اکو‌ شد

م.ات:دخترم...کار منه

مادرم بود با خوشحالی داد زدم

+مامان جونممم
م.ات:دخترم،حال شوهرت خوب نیست... جونگکوک هیچوقت خود به خود ناراحتیشو به روز نمی‌ده اما انگار الان خیلی حالش بده بهت قدرت حرکت و دادم که بری و کمکش کنی زود باش

+و..ولی من ازش متنفرم

م.ات:اما اون اونقدرام بد نیست...خیلی آسیب دیده،شاید باورت نشه اما ته دلش یه غده مهربونی داره که پژمرده شده...اگه بهش آب بدی و ازش مراقبت کنی شاید دوباره سرحال شد

+من میرم اما هیچوقت عاشقش نمیشم (بغض)

م.ات:برو آت اتاق مخفی جونگکوک شماره 1390
+خدانگهدار مادر
صدا قطع شد بدو‌ بدو رفتم سمت در و از اتاق بیرون زدم. بعد کلی گشتن بالاخره اتاق و پیدا کردم...دعا دعا می‌کردم قفل نباشه و.. نبود درو باز کردم و با یه اتاق با تم تخیلی و بچه گانه رو به رو شدم که جونگکوک با تعجب بهم نگاه کرد
-ت..تو...
+اومدم پیشت باشم...میشه؟
-تو چجوری اومدی اینجا؟اصلا مگه اجازه بیرون اومدن و بهت دادم؟

تو صداش بغض بود ولی سعی داشت جدی باشه
+درمان شدم یه جورایی.. بخاطر تو
-بخاطر من؟
+ولش کن..
رفتم سمتش و نشستم
+اینجا چقدر خوشگل و نازه
-برگرد به اتاقت آت دلت میخواد همینجا شکنجت کنم؟


شرایط
۸۰ لایک

نظر کلیتون به هر سه پارت و تو این پست بگید و طولانی باشه حداقل ۲۰ نفر اینکارو بکنن کامنت کوتاه قبول نیس
دیدگاه ها (۳۷)

های پرنسسامچطوریددد؟این عکس و دیروز از خودم گرفتممم چطور شده...

ویو آتمشخص بود که حالش خیلی بده+میشه قبل شکنجه...حالت و خوب ...

ویو آتنشسته بودم روی تخت و به داداشم فک میکردم...دلم براش تن...

ویو جونگکوک که یه عالمه پری دریایی بالا اومدن و یه پسره اومد...

My little princess Part...5بعد از اینکه همه خوابیدن رفتم پیش...

☆رانداخر☆part20ات: از اتاق زدم بیرون...... داشتم میرفتم که ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط