دیشب سرم درد میکرد

دیشب سرم درد میکرد
ب بابام گفتم پاشو برو دارو خونه برام مسکن بگیر...
.
.
.
.
.
گفت: اگه من حوصله داروخونه رفتن داشتم ک تو الان اینجا نبودی!!!
یعنی طوری قانع شدم ک سر دردم خوب شد !!!
اصن لهم کرد با این حرفش
دیدگاه ها (۱۳)

رمان عشق ممنوع

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

برده عمارت جئون

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

پارت ۳ ویو ا.ت با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم چند لحظه ط...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط