پارت یازدهم

پارت یازدهم

جیمین دس*تش رو از روی ک*مر نیلا آروم پایین آورد،
انگ*شتاش از گ*ودی ک*مرش رد شد،
ن*فس نیلا تند شد... اما چیزی نگفت.

– «می‌خوای منو متوقف کنی؟»
صداش آروم بود.
خش‌دار.
ع*میق.

نیلا چشم‌هاش رو باز کرد.
یه نگاه... فقط یه نگاه.
و همون برای جیمین کافی بود.

دیگه سوالی نپرسید.
ل*ب‌هاش رو گذاشت روی گ*ردن نیلا.
آروم. طولانی.
یه بو*سه‌ی ع*میق…
انگار داره قسم می‌خوره، نه فقط ل*مس می‌کنه.

نیلا دس*ت‌هاشو دور گ*ردنش حلقه کرد.
بدن*ش لرزید، اما عقب نکشید.

ل*ب‌های جیمین پایین‌تر رفت.
روی شو*نه‌اش، بعد اس*تخون تر*قوه…
هر بار یه بو*سه،
هر بو*سه یه ک*شش…
و هر ک*شش، ن*فس نیلا رو س*نگین‌تر می‌کرد.

نیلا زمزمه کرد:

– «من اینجام... فقط برای تو.
ولی بهم قول بده...
که وقتی صبح شد،
بهم پشت نمی‌کنی.»

جیمین سرش رو بلند کرد.
چشماش تار بودن، پر از احساس و خشم فروخورده از دنیایی که همیشه ازش دزدیده بود.

– «من… اولین‌بارمه با کسی هم‌خو*اب می‌شم،
نه برای ل*ذت،
بلکه برای نجات خودم.
تو شدی تنها راه تن*فسم، نیلا.»

بد*نش آروم روی بد*ن نیلا خو*ابید.
ل*ب‌هاش بالاخره به ل*ب‌های اون برگشتن.
اما این‌بار...
ع*میق‌تر. داغ‌*تر. بی‌*دفا*ع‌تر.

نیلا بین بو*سه‌ها نفس می‌کشید،
دس*تاشو پشت گ*ردن جیمین ف*شار می‌داد،
هر دوشون می‌دونستن دارن وارد مرحله‌ای می‌شن
که دیگه چیزی ازشون باقی نمی‌مونه، جز یکی شدن.

بلو*ز نیلا از تن*ش سر خورد…
لبا*س‌های جیمین افتاد ک*ف اتاق…
نور زرد کم‌رمق روی بد*نشون پخش شده بود.

و شب…
با آغ*وشی که نه از ه*وس، بلکه از الت*ماس ساخته شده بود،
اون‌ها رو در هم ذوب کرد.

تن‌*هاشون تو هم پی*چید.
با ریتم ن*فس‌ها، صدای بو*سه‌ها، لرزش پو*ست‌ها…
و بیدار شدن تموم ح*س‌هایی که سال‌ها سرکوب شده بودن.

اون شب،
نه فقط بد*ن‌ها،
بلکه زخم‌هاشون،
تنهایی‌هاشون،
و دل‌تنگی‌هایی که هیچ‌کس نمی‌دید
با هم یک*ی شدن.


---

🖤

---

✧ ✧


نور صبح، نرم از پ*شت پر*ده‌ی نازک افتاده بود روی ت*خت.
لبا*س‌ها هنوز ک*ف زمین بودن.
و بین اون شلوغیِ ساکت،
دو بد*ن،
در هم گره* خورده، زی*ر پتوی سفید خو*ابیده بودن.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

پارت دوازدهم ( اخر )نور صبح، نرم از پ*شت پر*ده‌ی نازک افتاده...

تنها دلیل زندگیم تویی پارک جیمین 💘🐣

پارت دهم جیمین اروم گفت:– «تا حالا فکر نمی‌کردم… یه بو*سه‌ی ...

پارت نهمزمان: یک هفته بعد از اعتراف جیمینمکان: اتاق شخصی جیم...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۸ویو ی اتبیدار شدم این دفعه bدن در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط