ویو ات
ویو ات
دیدم جی هوپ خوابه رفتم کنارش رو تخت نشستم خواستم موهاشو بزنم اونور که چیکار میکردی؟
ات:ه....هیچی یه پشه رو صورتت بود الان رفت منم برم دیگه
خواستم پاشم که دستم رو کشید
افتادم روش و لبامون به هم خورد به خودم اومدم و پاشدم
ات:ب.....ب..ببخشید
هوپی:دوست دارم
ات:چ...چ..واییییییییی
هوپی:دوست دارم دوست دخترم میشی
ات:اممممم.....من باید فکر کنم حالا بزار برم
هوپی:اوکی پس تا فردا وقت داری
رفتم سمت تختم خوابیدم
صبح پا شدم رفتم دست و صورتم رو شستم لباس برداشتم رفتم تو حموم عوض کردم
وقتی اومدم چشام برقید جی هوپ صبحونه رنگارنگی آماده کرده بود
گفت بیام بخورم و بعد بریم چون معلم گفته
صبحونه خوردیم رفتیم سوار اتوبوس شدیم
نشستیم تو اتوبوس
هوپی:بهش فکر کردی
ات: اره
هوپی:خب
رفتم سمت گونش.گونش رو بوسیدم بعدش سرم رو گذاشتم رو کولش
اون یکم تو شک بود
ولی بعد دستم رو گرفت منم دستش رو گرفتم
از اتوبوس دست در دست هم پیاده شدیم
داشتیم میرفتیم که توسط یکی کشیده شدم نگا کردم سوا بود
سوت:خب توضیح بده
ات:اون دیروز اعتراف کرد منم امروز
سوا:همین؟
ات: اره
سوا:خب اوک بریم
رفتیم پیششون
(فلش بک به بعد تموم شدن مدرسه)
ویو ات
از خواب پا شدم دست و صورتم رو شستم
لباس عوض کردم
صبحونه خوردم رفتم
رفتم اتاقم اینستا گردی بعد یک ساعت صدای زنگ اومد
اجوما در رو باز کرد
رفتم که دیدم مامان و بابام و داداشم اومدن
جیسو:سلام دخترم
جین:سلام فرشته ی بابا
ات:وایییییی سلام مامان سلام بابا
رفتم بغلشون بعد اومدم بیرون
بعد رفتم بغل ته(تهیونگ داداش اته)
ات:سلام داداشی
ته:سلام شیطون کوچولو
ات:دلم برات تنگ شده بود
ته:منم حالا برو خوابم میاد
ات:مثل اینکه آدم نشدی برو بگیر بگو
ته رفت مامانم گفت باهام کار دارند رفتیم تو اتاقم بهم گفتن مافیان و گفتم پشمام گفتن امروز یه مهمونیه و یه لباس برام خریدن لباس رو بهم دادن خیلی خوشکل بود
بعد در مورد جی خوب ازم پرسیدن و این چیزا شام خوردیم و قرار شد ساعت ۸ بریم
من آماده شدم ساعت ۸شد رفتم پایین با هم رفتیم ته نیومد رسیدیم
ات:مامان اینجا خونه کیه؟
جیسو:خونه آقای جانگ همون جی هوپ
ات: آها
رفتیم سر یه میز نشستیم داشتم دور ورم رو نگا میکردم که با چیزی که دیدم خون به مغزم نرسید...
پایان پارت ۸
این ۱ ماهی که نبودم امتحان داشتم واقعا ببخشید این پارتم اگه کمه ببخشید 🎀
دیدم جی هوپ خوابه رفتم کنارش رو تخت نشستم خواستم موهاشو بزنم اونور که چیکار میکردی؟
ات:ه....هیچی یه پشه رو صورتت بود الان رفت منم برم دیگه
خواستم پاشم که دستم رو کشید
افتادم روش و لبامون به هم خورد به خودم اومدم و پاشدم
ات:ب.....ب..ببخشید
هوپی:دوست دارم
ات:چ...چ..واییییییییی
هوپی:دوست دارم دوست دخترم میشی
ات:اممممم.....من باید فکر کنم حالا بزار برم
هوپی:اوکی پس تا فردا وقت داری
رفتم سمت تختم خوابیدم
صبح پا شدم رفتم دست و صورتم رو شستم لباس برداشتم رفتم تو حموم عوض کردم
وقتی اومدم چشام برقید جی هوپ صبحونه رنگارنگی آماده کرده بود
گفت بیام بخورم و بعد بریم چون معلم گفته
صبحونه خوردیم رفتیم سوار اتوبوس شدیم
نشستیم تو اتوبوس
هوپی:بهش فکر کردی
ات: اره
هوپی:خب
رفتم سمت گونش.گونش رو بوسیدم بعدش سرم رو گذاشتم رو کولش
اون یکم تو شک بود
ولی بعد دستم رو گرفت منم دستش رو گرفتم
از اتوبوس دست در دست هم پیاده شدیم
داشتیم میرفتیم که توسط یکی کشیده شدم نگا کردم سوا بود
سوت:خب توضیح بده
ات:اون دیروز اعتراف کرد منم امروز
سوا:همین؟
ات: اره
سوا:خب اوک بریم
رفتیم پیششون
(فلش بک به بعد تموم شدن مدرسه)
ویو ات
از خواب پا شدم دست و صورتم رو شستم
لباس عوض کردم
صبحونه خوردم رفتم
رفتم اتاقم اینستا گردی بعد یک ساعت صدای زنگ اومد
اجوما در رو باز کرد
رفتم که دیدم مامان و بابام و داداشم اومدن
جیسو:سلام دخترم
جین:سلام فرشته ی بابا
ات:وایییییی سلام مامان سلام بابا
رفتم بغلشون بعد اومدم بیرون
بعد رفتم بغل ته(تهیونگ داداش اته)
ات:سلام داداشی
ته:سلام شیطون کوچولو
ات:دلم برات تنگ شده بود
ته:منم حالا برو خوابم میاد
ات:مثل اینکه آدم نشدی برو بگیر بگو
ته رفت مامانم گفت باهام کار دارند رفتیم تو اتاقم بهم گفتن مافیان و گفتم پشمام گفتن امروز یه مهمونیه و یه لباس برام خریدن لباس رو بهم دادن خیلی خوشکل بود
بعد در مورد جی خوب ازم پرسیدن و این چیزا شام خوردیم و قرار شد ساعت ۸ بریم
من آماده شدم ساعت ۸شد رفتم پایین با هم رفتیم ته نیومد رسیدیم
ات:مامان اینجا خونه کیه؟
جیسو:خونه آقای جانگ همون جی هوپ
ات: آها
رفتیم سر یه میز نشستیم داشتم دور ورم رو نگا میکردم که با چیزی که دیدم خون به مغزم نرسید...
پایان پارت ۸
این ۱ ماهی که نبودم امتحان داشتم واقعا ببخشید این پارتم اگه کمه ببخشید 🎀
- ۲۸۳
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط