ای چشم مکن گریه پریشان شود این دل

ای چشم مکن گریه پریشان شود این دل

ساقی تو مکن ناز پشیمان شود این دل

هر شب چه بساطیست در این میکده ی جان

مطرب تو مزن ساز که گریان شود این دل....
دیدگاه ها (۴)

تنها که شدی ترانه را می فهمیاین حسرت عاشقانه را می فهمی این ...

دیدگانــــــــت رانبند.....نگاهـــــــــت راندزد.....توکه می...

همه ے ما یک خیابان داریمیک کافه و یک عکس که دونفره هایمان را...

مــــن لال نیستم"چشمـانت" امان حرف زدن به مننمیـــــــــدهد....

از تو گفتن غزلی تازه که جان منینوش دارویِ دل وقلب پریشان منی...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

دعوتم کن عاشقانه میهمانت میشومتو همان جانان من هستی که جانت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط