«وقتی جهان ساکت شد...»

«وقتی جهان ساکت شد...»

آسمون خاکستریه. خورشید انگار از پشت یه لایه‌ی دود تیره داره زور می‌زنه بتابه.
تو از خواب بیدار می‌شی، ولی یه حس سنگین روی سینته—همون حسی که فقط وقتی یه تصمیم سخت گرفتی، باهات می‌مونه.

اولین کاری که می‌کنی اینه که به سمت در میری…
همون دری که دیشب "سو یون" رو ازش بیرون گذاشتی.
آروم بازش می‌کنی…

و اونجاست.

روی زمین، کنار دیوار، نشسته.
چشماش بازه.
ولی دیگه اون نگاه انسانی توش نیست.
فقط یه نگاه خالی و بی‌هدف.
تو می‌دونی… دیگه دیر شده.

یانگ-می میاد پشت سرت.
یه لحظه هیچی نمی‌گه. فقط دستشو آروم می‌ذاره رو شونه‌ت.

بعد هائه جون میاد.
نگاهش به خواهرشه.
چند ثانیه فقط می‌ایسته، یه قطره اشک از گوشه‌ی چشمش می‌افته.
بعد می‌چرخه می‌ره.
هیچی نمی‌گه.
ولی اون سکوتش سنگین‌تر از هر فریادیه.

تو با یانگ-می می‌ری داخل.
میشینین کنار پنجره.
نگاه‌تون به افقه.

اون لحظه، یانگ-می سرشو می‌ذاره روی شونه‌ت و آروم می‌گه:

"تو تنها آدمی هستی که هنوز برام معنی داره.
هر اتفاقی هم بیفته… من کنارت می‌مونم."

و تو فقط لبخند کوچیکی می‌زنی.
نه از خوشحالی.
از امیدی که هنوز توی دلته.


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۰)

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

سناریو اسلیترین

اگه دوست پسرمون باشن

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

ادامه سناریو

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

dark life = 33

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط